۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۶, شنبه

افشاگری دکتر پیروز مجتهد زاده پس از ۸ سال : تجاوز نظامی قطر به جزیره ابوموسی


این روز‌ها اشارات زیادی به مساله جدائی بحرین از ایران میشود. سوال میشود چرا شاه بحرین را بخشید ؟ اصل قضیهٔ در واقع چیز دیگریست که شاید اکثر ما آن را نمی‌دانیم. مشکل آنجاست که یک عده با غرض ورزی قصد دارند جدائ بحرین را به بیکفایتی محمد رضا شاه فقید نسبت بدهند و تاریخ و واقعیت را تحریف میکنند در صورتی‌ که این مساله یکی‌ از بهترین سیاستهای ممکن بود که از طرف شاه فقید به کار برده شد.

ولی‌ جای خجالت اینجاست که یک عده بسیاری از خود ما این تحریف‌ها و این دروغ‌ها را ندانسته پخش می‌کنیم . دکتر پیروز مجتهدزاده از استادان نام دار در زمینه ژئوپلیتیک ، شهامت گفتن حقیقت را داشت .

لازم به اشاره است که دکتر مجتهدزاده نه تنها استاد جغرافیای سیاسی و ژئوپلیتیک دانشگاه تربیت مدرس تهران می‌باشد بلکه مشاور پژوهشی دانشگاه سازمان ملل متحد و مدیر عامل بنیاد پژوهشی یوروسویک لندن* نیز میباشند . و از همه مهمتر ایشان با وجودی که در ایران زندگی‌ میکنند هیچ هراسی از این گفته‌ها که در این مطلب میخوانید ندارند.
درود میفرستم به شرف این مرد
 ارتونیس  
*Urosevic Research Foundation
پس از هشت سال توسط پیروز مجتهدزاده

«افشای تجاوز نظامی قطر به جزیره ابوموسی»

۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۴
پیروز مجتهدزاده، کارشناس مسایل سیاسی در ایران، در یک افشاگری بی‌سابقه از تجاوز نظامی امیرنشین قطر به جزیره بوموسی در سال ۲۰۰۴ و کشته شدن چند ایرانی خبر داد. تجاوزی که به گفته‌ی او با دستور مقامات عالی حکومت و به طور مشخص، وزیر خارجه‌ی وقت، کمال خزاری به مطبوعات، از دید مردم پنهان ماند.
به گزارش بامدادخبر، این استاد جغرافیای سیاسی و ژئوپلیتیک دانشگاه تربیت مدرس که اشراف کاملی به تاریخچه‌ی مناقشات میان ایران و امارات بر سر جزایر سه‌گانه دارد و از افراد تاثیر گذار بر نام گذاری «روز ملی خلیج فارس» از سوی دولت ایران بوده است در گفتگو با «تارنمای قانون» همچنین گفته که در دوران وزارت خارجه‌ی منوچهر متکی، کتابی در این وزارت‌خانه به چاپ رسیده تا ثابت کند که جزایر از آنِ امارات است.
متن کامل این گفتگو را در ادامه بخوانید:
خواهشمندم در آغاز به کوتاهی اشاره فرمایید که تاریخ درباره‌ی نام خلیج فارس چه می‌گوید؟
شناسایی آب‌ها و خشکی‌ها در دو تمدن ایران و یونان آغاز شد. هر دو تمدن ایرانی و یونانی، این دریا را «پارس» نامیده‌اند. یونانیان نامش را «سینوس پرسیکوس» (خلیج فارس) گذاشتند و ایرانیان آن را «درایا پارسا» (دریای پارس) نامیدند. داریوش هخامنشی، این نام را در کتیبه‌‌ای به مناسبت حفر کانال سوئز آورده است.
تمام اسناد موجود در همه‌ی تمدن‌ها به ما می‌گویند از زمان هخامنشیان، سراسر خلیج فارس، یعنی نه تنها جزایر این دریا که سرزمین‌هایی که امروزه در قطر، شمال عمان، امارت متحده عربی، شرق عربستان و کویت قرار دارند، همه جزو ایران و سرزمین پارسیان بوده‌اند. بنابراین خلیج فارس، دریای داخلی ایران بوده است و به همین دلیل یونانیان به آن سینوس پریسیکوس گفته‌اند.
«درایا پارسا»ی ایرانیان باستان در عربی به بحر فارس بدل شد و لاجرم در جغرافیای جهان اسلام تا قرن بیستم «البحر الفارسی» نام داشت تا اینکه در قرن بیستم کم‌کم به «الخلیج الفارسی» تغییر وضعیت داد.
با ورود انگلیسی‌ها به خلیج فارس و تصرف مایملک ایران در جنوب این دریا، آنان سیاست عربی‌کردن این مناطق را در پیش گرفتند.
بنابراین ریشه دعاوی کنونی به ورود انگلیسی‌ها به خلیج فارس برمی‌گردد؟
بله، سر چارلز بلگریو که بیش از ۳۰ سال نماینده سیاسی و کارگزار دولت انگلستان در خلیج فارس بود در سال ۱۹۳۵ طی نامه‌ای به دولت مطبوعش پیشنهاد کرد، اکنون که تمام صفحات جنوبی خلیج فارس را عربی کرده‌ایم، خوب است نامش را هم عوض کنیم، اما چون انگلستان با رضاشاه سر مسئله نفت درگیر بود، ترجیح داد این مسئله را پیگیری نکند و بر مشکلاتش با ایران نیفزاید.
بریتانیا حتی درصدد عربی‌کردن شمال خلیج فارس بود. آنان می‌خواستند در بندرعباس شیخ‌نشین درست کنند، اما میرزا آقاخان نوری که متأسفانه در تاریخ ایران به دستور انگلیسی‌ها بدنام شده است، دو بار با انگلستان جنگید. یکی از جنگ‌هایش در بندر عباس بود که انگلیسی‌ها را شکست داد و بعد از آن با سلطان عمان قراردادی بست که در تاریخ جهان بی‌سابقه است. طبق این قرارداد سلطان عمان تبعه‌ی ایران شد و برای اولین و آخرین بار در تاریخ بشر، پادشاه یک کشوری تبعه‌ی پادشاه کشور دیگری شد. بعدها نیز این سیاست انگلیسی‌ها در خوزستان دنبال شد که رضاشاه، خوزستان را از چنگالشان درآورد.
جزایر ایرانی خلیج فارس را چه هنگام انگلیسی‌ها به اشغال خود درآوردند؟
جزایر ایرانی خلیج فارس را انگلستان در سال ۱۹۰۳ اشغال کرد. پیش از ورود انگلستان به خلیج فارس، تمام داخل و شمال و جنوب این منطقه از آنِ ایران بود.
از ۱۹۰۳ تا ۱۹۷۱ که انگلستان از جزایر ایرانی خارج شد، ایران دست از ادعایش بر این جزایر برنداشت و دست به اقداماتی زد که در اشغال این جزایر اختلال ایجاد کند که این از منظر حقوق بین‌الملل بسیار مهم و ارزنده است، چون نشان دادیم ما همیشه خاک خودمان را می‌خواستیم و اقداماتی در مقاطع مختلف کردیم تا آن‌ها را پس بگیریم.
در زمان نخست‌وزیر امیراسدالله علم، جزیره سرّی (سیری) بی‌هیچ گفت‌وگو و سروصدایی به ایران بازگشت. درباره‌ی جزایر سه‌گانه مشکل از نوع دیگری بود و انگلستان به دلیل اهمیت استراتژیک این جزایر در تنگه‌ی هرمز حاضر به گفت‌وگو درباره‌ی آن‌ها نبود.
در ۱۹۷۱ انگلستان ناچار شد با ایران کنار بیایید، چون در سال ۱۹۶۸ اعلام کرده بود که می‌خواهد از خلیج فارس خارج شود و لازمه‌ی خروج انگلستان این بود تکلیف مستعمراتی که درست کرده بود، سرزمین‌هایی که پیش‌تر همه جزو ایران بودند، روشن کند. لاجرم به این فکر افتاد که این‌ها را سر هم و فدراسیونی درست کند و از سه قدرت اصلی منطقه، یعنی ایران و عراق و عربستان سعودی هم خواست که این‌ها را به رسمیت بشناسند. طبیعتاً چون پاره‌های خاک ما جزو این فدراسیون بود، ایران آن را به رسمیت نشناخت. خوشبختانه عربستان سعودی هم که اختلافات مشابهی با امارت ابوظبی داشت، آن را به رسمیت نشناخت.
صدام حسین نیز که با همه‌چیز مخالف بود، با این نیز مخالفت کرد و این تماماً به نفع ایران شد و انگلستان مجبور شد تا با قوی‌ترین قدرت منطقه کنار بیایید، چون اگر قوی‌ترین قدرت به رسمیت بشناسد، این فدراسیون بقا خواهد یافت. بنابراین مجبور شد با ایران کنار بیاید و در این اجبار از طریق مذاکره، جزایر را به ایران پس داد و قرارداد بسته شد. بنابراین نکته مهمی که در اینجا هست این است که موجودیت امارات را ایران تضمین کرد و هستی‌داشتن یا نداشتن آن‌ها به میل و خواسته‌ی ما بستگی داشت.
تفاهم‌نامه ۱۹۷۱ در چه شرایطی بسته شد؟
وقتی قرارداد نوامبر ۱۹۷۱ بسته شد، امارات متحده عربی اصلا وجود خارجی نداشت. ما با امارات شارجه و رأس‌الخیمه طرف بودیم. رأس‌الخیمه مدعی جزایر تنب بود که ایران حاضر نشد با آن هیچ‌گونه قراردادی ببندد؛ برای اینکه این جزایر ملک طلق ماست و آدم سر ملک طلق خودش با کسی قرارداد نمی‌بندد.
جزیره بوموسی وضعیت استثنایی دارد و از نظر جغرافیایی در وسط خلیج فارس واقع شده و مقداری از جزیره پایین خط منصّف خلیج فارس است و بنا بود خط منصف، خط مالکیت‌های دو طرف باشد و در نتیجه‌ تنگنای زمانی‌ای که انگلیسی‌ها به وجود آوردند، ایران مجبور شد این قرارداد را ببندد.
این تفاهم‌نامه بود یا قرارداد؟
تفاهم‌نامه مرحله‌ای از قرارداد است و ایران قرار نبود که قراردادی رسمی امضا کند. مهم اینکه در این تفاهم‌نامه هم ایران مشخص کرد که هرگاه بخواهد می‌تواند این جزیره را پس بگیرد و در این تفاهم‌نامه، این کاملا روشن و مشخص است.
مفاد این تفاهم‌نامه چیست؟
این تفاهم‌نامه، دربردارنده‌ی هفت نامه است:
سند اول، نامه‌ی شیخ شارجه به دولت بریتانیاست، بر این مبنا که ما حاضریم در این زمینه با ایران مذاکره کنیم.
نامه‌ی دوم، نامه‌ی وزارت خارجه‌ی بریتانیا به دولت ایران است، مبنی بر اینکه شارجه آماده مذاکره است.
نامه‌ی سوم، نامه‌ی دولت بریتانیا به ایران است که ما هم حاضر هستیم.
سند چهارم، اصل تفاهم‌نامه در شش ماده است.
ماده‌ی یکم این تفاهم‌نامه بسیار جالب است. این ماده می‌گوید: دولت ایران نیروهایش را در بوموسی مستقر خواهد کرد و پرچم ایران بر فراز قرارگاه نظامی ایران در اهتزاز خواهد بود. بنابراین از اول موجودیت ایران در آنجا نظامی بود و این حرف که ایران بوموسی را نظامی می‌کند، بی‌پایه است. دیگر اینکه طبق مقررات بین‌المللی، پرچم هر کشوری هر جا باشد، آنجا خاک آن کشور است.
ماده‌ی دوم می گوید که پرچم شارجه در قرارگاه پلیس شارجه در روستای بوموسی در اهتزاز خواهد بود، چون آن روستا اتباعی از شارجه داشت و ایران هم قبول کرد که به طور موقت آنجا باشد تا مسئله حل شود.
سند پنجم، نقشه‌ی رسمی بوموسی است.
سند ششم، نامه‌ی دولت بریتانیاست که همه‌چیز تکمیل شده است و شما می‌پذیرید.
نامه‌ هفتم جالب است و سند دولت بریتانیاست که ایران در جواب می‌گوید، ما این‌ها را قبول کردیم و این را برای شما روشن کرده باشیم -همچنان که در خود متن قرارداد هم اشاره شده است- هرگاه ایران احساس کند که از نظر امنیتی و استراتژیک، مسائلی در جزیره رخ می‌دهد که منافع ملی ایران را تهدید می‌کند، ایران به خودش حق می‌دهد که سراسر جزیره را تصاحب کند. این جزو قرارداد است، اما دولت‌های ایران ترجیحشان بر این بوده است که این ماده را اجرا نکنند، چراکه شارجه همیشه مطیع و طرفدار ایران بوده است و در ادعاهایی که ابوظبی و دولت امارات مطرح می‌کنند، شارجه هیچ شرکتی ندارد و مخالف است.
و رسما هم مخالفتش را اعلام کرده است؟
بله، در سال ۱۹۹۲ که این ادعاها مطرح شد، شیخ ابوظبی مطابق قانون اساسی کشور خودشان می‌بایستی از شارجه و رأس‌الخیمه تفویض اختیار بگیرد. شیخ رأس‌الخیمه تفویض اختیار کرد، اما شیخ شارجه گفت: من به هیچ وجه چنین نمی‌کنم و ما با ایران قرارداد داریم و راضی هستیم و با ایران دوستیم و هرگز چنین نمی‌کنم و به شما هم چنین اجازه‌ای نمی‌دهم و سپس جلسه را ترک کرد و رفت. این اجازه هنوز هم داده نشده است.
پس چنین ادعایی از سوی امارات متحده غیرقانونی است؟
بله، ادعای امارات غیرقانونی است، چون این حق را باید از شارجه می‌گرفت که نداده است و در غیاب شیخ شارجه، این تصمیم را گرفته که کاملا غیرقانونی است.
از سوی دیگر نیز ادعای امارت غیرقانونی است، چون طبق قانون اساسی امارات متحده عربی، ریاست اتحادیه باید هر پنج سال بین شیوخ امارات مختلف دور بگردد، ولی از ۱۹۷۱ تاکنون، شیخ ابوظبی همچنان این سمت را غصب و دیگران را محروم کرده و این غیرقانونی است.
طبق همان قانون اساسی پس از مرگ رئیس امارات باید نایب‌الرئیس -که شیخ دوبی است- جایش را بگیرد. چنین نشد و ولیعهد ابوظبی، رئیس امارات شد. این کار غصب و غیرقانونی است.
بنابراین ادعاهای امارات از طرف حکومتی پیگیری می‌شود که در کشور خودش و بر اساس قانون اساسی خودش، دو بار غاصب است و علاوه بر این، شیخ شارجه به او تفویض اختیار نکرده و لاجرم کل بحث غیرقانونی است و به هیچ جا نخواهد رسید همانطور که در ۲۰ سال گذشته به هیچ جا نرسیده است.
مگر پیش از سال ۱۹۹۲ چنین ادعاهایی مطرح نبود؟
در یک دوره‌ای از ۲۲ کشور عربی، ۲۰ کشور عربی مخلص ایران بودند. همین شیخ رأس‌الخیمه و شیخ ابوظبی جرات جیک‌زدن نداشتند. چرا که در آن زمان این کشورها قدرتی نداشتند. در آن دوره مصر، سر کشورهای عربی، بهترین روابط را با ایران داشت. ملک فیصل، سلطان عربستان سعودی، بهترین روابط را با ایران داشت. ملک حسین، سلطان اردن، نوکر دولت ایران بود. عمان هم همیشه با ایران دوست بود؛ آنهم دوستی وفادار. قرارداد الجزایر که بسته شد، صدام حسین هم جزو نوکران ایران درآمد. حافظ اسد هم یکسال بعدش به تهران آمد و ۳۰۰ میلیون گرفت و جزو مخلصین شد. حتی یاسر عرفات هم به تهران آمد و ۱۰۰ میلیون گرفت و رفت.
به عبارتی هم‌پیمانی این کشورها با قدرت‌های جهانی آن‌ها را گستاخ کرده است؟
بله، باید قوی باشی تا تو را نخورند. این قانونِ ژئوپلتیک است. ژئوپلتیک، بحث قدرت است. هر کس قدرتش بیشتر باشد کارش بهتر پیش می‌رود. شیخ شارجه که قرارداد را بست، ایران برای نشان‌دادن حسن نیتش سه میلیون پوند به شیخ شارجه کمک کرد. شیخ رأس‌الخیمه درخواست ۳۰ میلیون پوند از امیرخسرو افشار، نماینده ایران در مذاکرات مربوط به این جزایر و سفیر ایران در لندن، کرد. افشار به این شیخ گفت که این جزایر از آنِ ماست و جزایر خودمان را نمی‌خریم و اگر به شارجه هم پولی دادیم، صرفا برای کمک بود، چراکه از در دوستی در آمده بود. دل شیخ رأس‌الخیمه که هنوز هم هست، شکسته است، چراکه رقیبش پولی گرفته است و او نتوانسته.
آیا این سخن درست است که ایران با دست‌کشیدن از ادعایش بر بحرین، حاکمیتش را بر جزایر سه‌گانه تثبیت کرد؟
ابداً اینگونه نیست. این افسانه‌ی ضدایرانی را الاهرام مصر در سال ۱۹۶۸ اعلام کرد. الاهرام هم به صورت خبر منتشر نکرد، بلکه به صورت سئوال نوشت: آیا درست است که ایرانیان با دادن بحرین، این جزایر را پس گرفتند؟ می‌دانید مفهوم حقوقی این مطلب چیست؟ مفهومش این است که این جزایر مال ایران نبوده است، بلکه ما آن را در برابر بحرین معاوضه کرده‌ایم! متاسفانه بسیاری از ایرانیان نفهمیده این را تکرار می‌کنند. تکرار این بحث از طرف ایرانیان، خیانت به ایران است. برای اینکه خدشه در حقانیت حقوقی ایران نسبت به این جزایر ایجاد می‌کند، چراکه جزایر سه‌گانه ملک طلق ماست و ما براساس قرارداد پس گرفته‌ایم.
در ضمن من هم با امیرخسرو افشار، نماینده ایران در مذاکرات مربوط به این جزایر، و هم با سر ویلیام لوس، نماینده بریتانیا در مذاکرات مربوط به این جزایر، صحبت کردم و از هر دو این سئوال را پرسیدم که هر دو قاطعاً گفتند، چنین چیزی نیست. پس الاهرام کار خودش را کرد و با تیتر مسخره‌ای که زد و آن را به صورت سئوال مطرح کرد، این شبهه را انداخت.
در ایران نیز این‌هایی که با رژیم پیشین مخالف هستند، چون هر کاری که آن رژیم کرده، غلط است این حرف‌ها را پیگیری می‌کنند از جمله بعضی‌ها که هنوز همچنان ایران را متهم می‌کنند که ژاندرم خلیج فارس بوده است. این حرف‌ها را حزب دمکرات امریکا و بی.بی.سی برای تخفیف‌دادن نقش جدید ایران در منطقه پس از خروج بریتانیا درست کردند.
چرا ایران در زمانی که در اوج قدرت نظامی و نفوذ منطقه‌ایش هست، از ادعایش بر بحرین دست می‌کشد؟
بحرین مال ما نبود. بحرین در سال ۱۸۶۱ در زمان ناصرالدین شاه قاجار و از سوی سرهنگ پری و نیروی دریایی بریتانیا از ایران جدا شد؛ نه در ۱۹۷۰٫ شیخ بحرین، شیخ محمد آل‌خلیفه، به ناصرالدین شاه نامه نوشت که به داد ما برسید و او اصلا جوابش را نداد. وی به شاهزاده فارس که از بستگان نزدیک ناصرالدین شاه بود، نامه نوشت که به داد ما برسید و او هم جواب نداد. در اثر بیچارگی و بدبختی به شیخ بندر لنگه، القاسمی، متوسل شد. او غیرت ایرانی نشان داد و قایق ماهیگیری فرستاد تا با انگلستان بجنگد که آن‌ها قایق‌ها را به توپ بستند و به هوا فرستادند. بحرین آن هنگام رفت. از آن تاریخ، انگلیسی‌ها هر چه گدا و گشنه در دنیای عرب بود به بحرین کوچاند و اکثریت جمعیت بحرین، عربی شد.
در زمان قاجار، ادعایی بر بحرین وجود نداشت. رضاشاه این ادعا را به دلایل خاصی مطرح کرد. هدف او این نبود که بحرین را به ایران برگرداند، بلکه وی برای رقابت با انگلستان در خلیج فارس و برانگیختن احساسات ملی چنین کرد. این ادعا در زمان محمدرضا شاه هم بود تا اینکه انگلستان سیاست خروج از خلیج فارس را در پیش گرفت. در آن هنگام، ادعا بر بحرین به کلی علیه منافع ملی و مزاحم آقایی‌کردن ایران بر منطقه بود و چنین بود که ایران از ادعاهایش به درستی دست کشید.
به عنوان پرسش پایانی، آینده دعوی‌ امارات متحده بر سر جزایر سه‌گانه ایرانی را چگونه می‌بینید؟
این حرف‌ها به هیچ جا نخواهد رسید. در ضمن باید بگویم که سفر آقای احمدی‌نژاد همه‌ی تردیدهایی را که دو وزیر خارجه پیشین آفریده بودند که هر دو بیرون شدند و دومی با فضاحت از کار برکنار شد، برطرف کرد.
در زمان وزارت منوچهر متکی، وزارت خارجه کتابی چاپ کرد تا ثابت کند که جزایر از آنِ امارات است! همچنین وقتی شورای وزیران خارجه اتحادیه عرب به سازمان ملل متحد علیه ایران شکایت کرد، آقای متکی در جلسه شکایت علیه کشورش شرکت کرد! این چیزها بود که احمدی‌نژاد را وادار کرد که اینجوری بیرونش کند. این کاری که احمدی‌نژاد کرد بسیار عالی بود، چون آن کارها تحت اغواگری‌های شیخ شیطون قطر صورت گرفته بود.
شیخ قطر در سال ۲۰۰۴ حمله‌ی نظامی به جزیره بوموسی کرد و ایرانیانی را کشت. وزیر خارجه وقت، کمال خرازی بود که به مطبوعات دستور داد حرفش را نزنید و این تردیدآفرینی در مالکیت ایران بود.

ارتونیس، ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۱
Artunis, May 5th 2012
Persian Gulf forever, خلیج همیشگی‌ پارس




هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر