۱۳۹۲ خرداد ۱۱, شنبه

Prince Reza Pahlavi, Spokesman of The Iranian National Council to the International World:


while you seek a "regime behaviour change", the Iranian 
people's problem is only solved by a 
total regime change
Support the common will of us, the Iranian Nation; being able to decide over our own future
.The same way you did in the past
!The soviet empire did not collapse on its own
!The Apartheid in South Africa did not end on its own
!Vaclav Havel or Lech Walesa did not succeed on their own
There was an International will behind it to support them
?Why not for Iran
.Specially for such a key country which has brought crisis in the whole region
.And that because of the conduction of those who realy don't care about Iran in the first place


برگردان کامل مصاحبه صوتی شاهزاده رضا پهلوی با برنامه پژواک به صورت نوشتاری


مصاحبه سخنگوی شورای ملی شاهزاده رضا پهلوی با فرامرز پور طاهری - برنامه پژواک

برگردان مصاحبه صوتی به نوشتاری توسط سوگل ایرم.




 ف. پ. :
شما از دولت های  آزاد به عنوان سخنگو ایی که هستید چه خواسته ایی دارید؟ چه کاری میتوانند در حال حاضر انجام دهند؟

ر. پ. :
از نظر اصولی، که حامی این خواسته به حق مردم یک کشوری که در تعیین سروشت خودشان به مفهوم حاکمیت مردم، و
رسیدن به تنها چیزی که میتواند مشروعیت را برساند باشند.
هر چیزی که از صافی خواسته مردم و صندوق رای عبور نکند، هر وسیله ایی که نتوان اندازه گیری واقعی ایی خواسته یک جامعه را کرد مشروعیت ندارد.  به غیر از این راه من راه دیگری را سراغ ندارم. یک چیز اولیه هست که اگر در مورد خودشان
جایز میدانند، در مورد ما هم میبایست بدانند. و اگر ما این را اکنون  نداریم در کشورمان و خواسته ما این هست که چنین چیزی در
کشور ما هم باشد، جا دارد که کشور هایی که این فرهنگ دموکراسی را در خودشان دارند و همچنین عوامل و امکاناتش را، حامی این خواسته باشند. یعنی در واقع همراه بشوند با این خواست به حق مردم ایران در این که ما میخواهیم درتعیین سرنوشت خودمان آزاد باشیم. و در این حالت دو وضعیت بیشتر باقی نمیماند،
۱- یا جمهوری اسلامی داوطلبانه صحنه قدرت را ترک میکند و اجازه میدهد که چنین شرایطی بتواند پیش بی آید (با خنده ادامه میدهند)
"که همه میدانیم هرگز این کار را نخواهد کرد".
و در ان صورت چاره چیست دنیا؟ آیا میخواهید جواب این مشکل را که هم مشکل شماست هم مشکل ما، را با جنگ و حمله بدهید؟  یا جا دارد که امروز بی آییم فراتر از سیاست تحریم قدم برداریم .
یادمان نرود که،
شما در جستجوی تغییر رفتار این رژیم بودید ولی مردم ایران درد اصلیشان با تغییر نهایی این رژیم حاصل خواهد شد. 
از این خواسته عمومی ما مردم ایران که سرنوشتمان را به دست خودمان میخواهیم تعیین کنیم، حمایت کنید. از نهادهای مدنی از کنشگران سیاسی، از این فعالیت ها حمایت کنید.  

همانطور که قبلا در مورد کشورهای دیگر کردید.
امپراتوری شوروی خود به خود فرو نریخت!!
آپارتاید خود به خود در آفریقای جنوبی تعطیل نشد!!
لخ والسا و واسلاو هاول به تنهایی موفق نشدند!!
اراده بین المللی بوده در این راه که ازشان حمایت کرده.
در غیر این صورت هنوز پشت حصر باقی میماندند.
چرا در مورد مردم ایران نه؟ بخصوص یک کشور کلیدی که کل منطقه را امروز دچار بحران کرده است. ان هم به خاطر عملکرد عده ای که اصلا ایران برایشان مهم نیست در وحله اول. 

که چنین هزینه ای (جنگ و حمله نظامی) را بخواهیم تقبل کنیم.

بنا بر این خواسته  اصولی ما از جهان در قالب انچه قانونا میتوانند انجام دهند و ازشان انتظار میرود، حمایت از این خواسته به حق  مردم است.
۲-  و اگر این رژیم تن نداد چاره ایی نداریم به غیر از انحلال طلب بودن تا در فردای این حکومت، برسیم به ان شرایط آزاد.

از چه راهی؟ از طریق نافرمانی مدنی، از طریق فراهم کرن ابزار فشار درونی بر رژیم و وادار کردن ان به شکست. که بحبوحه  ان رسیدن به شرایط اعتصابات سراسری کارگری در ایران میتواند باشد منتها این زمینه میبایست فراهم شود. و اینجاست که هماهنگی لازم است، سازمنادهی لازم است، کار تشکیلاتی لازم است، یک سری ابزار اطمینان بخش میبایست فراهم بشود و خیلی کارهای دیگر که دیگر وارد تاکتیک و جزییات شدن است که قطعا راجب این مسائل میبایست صحبت شود.

اما اولین خواسته مشروعی که داریم سوای این اصول، این است که خواسته ما از جهان این است که امروز وارد دیالوگ مستقیم و رسمی با نمایندگان نیروهای دموکرات و آزادی خواه کشور باشند که برای اولین بار در این ۳۳ سال، چون تا به حال هرگز مجود نبوده، شرایط این گفتمان آزاد را فراهم کنند که از درون این نوع دیالوگ ها بتوانیم به خیلی از راه کار ها مشترک برسیم.

ف.پ.:
شما احتمالا در رابطه با همان دیدارهایی که با کشورهای غرب داشتید، آیا حقوق بشر، اتمی شدن ایران یا تروریسم جمهوری اسلامی کدام در حقیقت برای غرب مهم است؟

ر.پ.:
خب تمام این مسائل هست. ببینید من فکر کنم هم جمهوری اسلامی خوب این را میداند و هم دنیا، که مساله با پروده  هسته ای حل نخواهد شد. اصلا فرض بگیریم که رژیم کوتاه آمد، مگر این آخر داستان است؟ تروریسم چی؟ رادیکالیسم چی؟ صدور این ایدئولوژی مذهبی چی؟ و خیلی مسائل دیگر. این انگشت داشتن در یمن، لبنان، سوریه، افغانستان، عراق و هر جا که جمهوری اسلامی به نوعی دست دارد.
یادمان نرود، حرف من با جهانیان این است که چیزی که از اول در فرضیه شما غلط بود این بود که فکر کردید با چنین نظامی میتوان در یک فضای متعارف و راسیونل (منطقی) همزیستی داشته باشید.

جنگ سرد را که هنوز همه یادمان هست؟ از یک طرف شما امپراتوری شوروی را داشتید با یک دید جهان-وطنی کمونیستی و ایده های مارکسیستی خودش و در این طرف هم دنیای غرب و آزاد کاپیتالیستی را داشتیم که در راس ان امریکا بود. دو ابر قدرت در مقابل همدیگر. در بحبوحه جنگ سرد اما شرایط یک همزیستی  متعارف موجود بود که حتا توانستند قراردادهایی بر سر مسائل تسلیحات خودشان داشته باشند. تفاوت اینجاست که با این حکومت دنیای آزاد میبایست درک کند که تنها راه بقای این حکومت، شکست غرب  و باورهای غربی ان گونه که میشناسیم است. برای اینکه جمهوری اسلامی حیاتش و اصلا فلسفه وجودی ان ادامه داشته باشد، الالخصوص که در داخل خود ایران از روز اول باخته بود، نیاز مند این صدور در جهان بود. برای بقای خودش! اصلا راه آشتی نیست با این دنیا که بخواهد همزیستی داشته باشد. اصلا این فرضیه را باید از سر تان بیرون کنید.
چه بسا که پشت سر این فرضیه که فکر کنند از طریق دیپلماسی و اهرم فشار میتوانند رژیم را سر عقل بیاورند، ان هم فکر  عبسی بود. منتها حرف من به جهان این بود که شما اگر بخواهید یکمرتبه از یک سیاست غلط خودتان و دیپلماسی ناکام مستقیم بپرید به یک برخورد نظامی، که مشکل نه شما را حل خواهد کرد نه مشکل ایران را.

اما بیایید این بار توانمند کنید کشوری را که نهایتا وقتی اساس مشکل هم برای مردم ایران هم برای خودتان تمام شود. با روی کار آمدن یک نظام واقعا مردمی و دموکراتیک در ایران تروریسم که سهله، اتم که سهله و خیلی مشکلات دیگری هم که تا به حال این رژیم باعث شده بود، برای دنیا حل میشود.
مهمتر از همه برای خود مردم ایران، اگر این وضعیت اقتصادی، اگر این بحران، اگر این سردرگمی، اگر این وضعیت وحشتناکی که در کشورمان هست فرای مشکلات روزانه مردم در امور اقتصادی. این همه گرفتاری های مواد مخدر، خودکشی، افسردگی و هزار و یک مساله دیگر، ما روزی آخر سر از این منجلاب در خواهیم آمد که واقعا بتوانیم به یک شرایط سالم اجتماعی سیاسی برسیم. و این راه هیچ برو برگشت ندارد. فقط و فقط میتوانیم با یک نظام قانونمند و مردم سالار این مشکل را حل کنیم که قطعا این نظام نیست.  اینجاست که دنیا باید حساب کار خودش را بکند.

ف.پ.:
جمهوری اسلامی و لابی هایش در خارج از کشور، رفتن جمهوری اسلامی را مساوی با تجزیه ایران میدانند. دوست
دارم ببینم شما با این موضوع چگونه برخورد میکنید. متاسفانه همه جا صحبتش هست.

ر.پ.:
 من درست عکس این را میگویم. ادامه این شرایط زمینه تجزیه ایران را بیشتر فراهم میکند. شما اگر الان خودتان را بذارید به بسیاری از گروه های مختلف کشورمان، به خصوص گروه های قومی را میگویم، حالا میخواهد کردستان باشد، بلوچستان باشد یا
بخشهای مختلف کشور، وقتی که این وضعیت وخیم و به هر حال یک برخورد کاملا یکطرفه خودی نا خودی یعنی واقعا ۹۰ در صد جامعه خارج از این سیستم قرار گرفتند اگر بیشتر نباشد. وقتی ما میگیم میخواهیم به یک آینده ای برسیم که آزادی و برابری کامل بر تمام شهروندان مملکت صرف نظر از نژاد و تیره قم و مذهب طبق تعاریفی که در اعلامیه جهانی حقوق بشر هست، آیا در چنین فردایی انگیزه تجزیه بیشتر خواهد بود یا در ادامه یک حکومتی که در حال حاضر موجود است. و طبعا وقتی به این شرایط دست یافته نشود زمینه تجزیه را بیشتر میکند. این اتفاقا درست وارانه جلوه دادن کار است.
وانگهی خیلی معذرت میخواهم،  ولی این هیپوکرایزی ( ظاهر سازی) کامل است اگر چنین بحثی میکنند. خیلی کشورهایی هستند که دارند به طریقی انگولک میکنند در حال حاضر که زمینه تجزیه را فراهم کنند. حال میخواهند این را بی اندازند گردن تغییر رژیم؟
این از ان حرفهاست واقعا!!

ف.پ:
فریدون فرخزاد در صحبت هایش میگفت، ما افسوس ایران دیروز را نباید بخوریم، چون همه افسوس ایران دیروز را میخورند با این شرایطی که الان هست، ما باید پذیرای ایران فردا باشیم. شاید ایران فردایی که بهتر از ایران دیروز باشد. ایران فردا را شما چگونه تصور میکنید؟

ر.پ.:
من یکی از صحبتهایی که در جلسه ایی که در پاریس داشتیم به هم میهنانم گفتم:
واقعا من از یک لحاظی خوش حالم که در دورانی دارم زندگی میکنم و عضو یک نسلی هستم که در این مدت بتوانیم این خدمت را به کشورمان برسانیم و برسیم به ان روزی که در ایران برای باراول در تاریخ کشورمان بتوانیم این ادعا را بکنیم که این ملت این کشور بودند که سرنوشت خودشان را تعیین کردند و هیچ فاکتور دیگری باعثش نبود،

عجب روز بزرگی خواهد بود ان روز! 

و این را به این مفهوم دارم محک میزنم

اما اجازه بدهید از این فرصت استفاده کنم و بهتان بگویم که شاید برخورد ما، وقتی میگویم ما جامعه امروزی ایران منظورم هست
با تمام درسها با پندها که میبایست از تاریخچه گذشته خودمان به خصوص از تاریخ معاصر از دید سیاسی ان گرفته ایم، شهروندی آنجا سرش بی کلاه نماند و حق او ضایع نشود. ولی رقابت های حزبی و سازمانی همیشه در برنامه کار هر دولتی هست.
من میخواستم از این فرصت استفاده کنم و این را به عنوان یک نکته پیشنهادی ضمنا تفکری به خصوص به نسل جوان تاکید کنم،
خیلی از بحث هایی که در این مدت بین نیروهای سیاسی دموکرات شده ، بارها و بارها دیدیم که مساله شکل نظام یکی از مسائل پولاریزه کردن جامعه ما بوده. ان بخش که طرفدار نظام پادشاهی پارلمانی بوده با ان بخش که طرفدار نظام جمهوری بوده.

من اتفاقا در این مدت اخیر خیلی سعی کردن به خصوص با نسل جوان این مساله را عنوان کنم که آیا در میان شما ها، آنها که طرفدار نظام پادشاهی هستید و آنها که طرفدار جمهوری، در آینده کشور که فردا به هر حال فرض کنیم که شکل نظام توسط اکثریت آرا مشخص شد.
اگر جمهوری خواه بودید خب به جمهوری تان رسیدید و یا اگر طرفدار نظام پادشاهی بودید و اکثریت ان را انتخاب کردند، خب رسیدید، روز بعد میخواهید چه کار بکنید؟

مگر نهایتا شرکت و نظر دادن و مشارکت داشتن در تعیین سیاست یک دولت در زمانی که انتخاباتی در هر کشور دموکراتیک انجام میشود، نهایتا از طریق احزاب نیست؟ آیا احتمال را شما نمیدهید نمیگویم احتمال این یک واقعیت است، من خیلی ایرانیان را میشناسم که جمهوری خواهن یا طرفداران نظام پادشاهی هستند که مثلا سوسیال دمکراتند و یا لیبرال دموکراتاند، آیا نهایتا تعلق به
یک تفکر حزبی بیشتر مخرج اشتراک مورد نظرتان است که بتوانید با هم توافق کنید یا این که همچنان سر شکل نظام دعوا دارید؟
کدام مهمتر است؟ یک کم به این فکر بیفتید.  کدام مهمتر است؟ آیا محتوا مهم است؟ یا آیا پای ریزی این احزاب از حالا مهم است؟ دچار ان خلاء مصر نشویم که بگوییم خب حالا آقای مبارک رفت جایش چی می ایاد؟ برادران مسلمون (اخوان المسلمین)!
از حالا باید فکر ان را کرد دوست عزیز. این فقط کافی نیست که ما یک قانون اساسی بسیار عالی داشته باشیم، مجلس موسسان هم به شکل احسن کار را انجام دهد، بهترین قانون هم فراهم کنیم انتخابات هم همچنین.
از نظر کل جامعه دارم میگویم. حتا فراتر از دستگاه های سیاسی، در بخش مدنی.  اینجاست که میخواهم تمام این کنشگرانی که کار میکنند، چقدر کارشان از حالا مهم است که زمینه سازی بشود. چرا؟ برای این که بقا و دوام داشته باشد این تنها کافی نیست که  شعار بدهیم آزادی و دموکراسی میخواهیم! ادامه و حفظ ان بستگی مستقیم دارد نه تنها در مشارکت اکتیو مردم در کار بلکه فراهم شدن وسائلی که تامین کننده و تضمین کننده یک رفتار و یک منش در جامعه میباشد.
ابزار میبایست فراهم شوند. با یک قانون به تنهایی هیچ چیز انجام نمی پذیرد. اینجاست که میخواهم توجه همه هم میهنان را ببرم روی اصل قضیه که ما در یک هچل نیفتیم.
در نبود تفکر سیاسی شخصیت هایی که میتوانند نظر بدهند، این قحط الرجالی که الان با ان مواجه هستیم یا در نبودن این ابزار سیاسی باز دوباره بیفتیم در هزار جور دست انداز.

مصلم بدانید، شکی ندارم، که این رژیم غیر ممکن است که بتواند ادامه حیات داشته باشد.     

بنا بر این عوض خواهد شد ن مسائل در کشورمان اما به چه میخواهیم برسیم یک کار ی است که میبایست روی ان واقعا فکر کرد. از حالا روی ان فکر کرد!
البته ما حالا در ان فاز هستیم. در فاز رسیدن به ان شرایط آزادی که اولین قدم ماست. ولی فکر مراحل بعدی را هم بکنیم. من تشویق میکنم هم میهنامان را. خیلی از آنان را که قطعا راجع به این مساله فکر کردند و نظر دارند که واقعا روی این مساله فکر
کنند که به هر حال به این روز خواهیم رسید چه بهتر از حالا برای ان پیشبینی کنیم.
چه بسا خیلی از کنشگران که امروز در قالب فعالیت های مختلف مدنی فعال خواهند بود، فردا همسنگر ها و رفقا ی همدیگر باشند در احزاب مختلفی که تشکیل خواهند داد. از حالا باید پای ریزی شود. برای همین است که به هم میهنان میگویم که باید یک نقش اکتیو داشته باشند، نمیتوانند فقط به عنوان تماشاگر منتظر شوند تا معجزه ای رخ دهد و فردا بیدار شوند ببینند وضع عوض شده.

نه، آزادی مفت به دست نمی اید! 

ممکن است مفت از دست داده باشیم، ولی مفت پس نخواهیم گرفت. یک هزینه ای باید پرداخت. منتها تمام حرف من و تعهد من به هم میهنانم این است که تا آنجا که از من میشنوید تغییر باید صورت بگیرد ولی با کمترین هزینه برای جامعه مان و مشروع ترین راهش که همانا سرمایه گذاری روی خود هم میهنمان است. و حرف من هم به جهانیان این است که

مردم ایران را دریابید! ازشان حمایت کنید! خواهید دید که به شکلی به این مهم خواهند رسید!

ف.پ.:
  در یک جمله آرزو یی دارید که بر آورده نشده باشد؟
در مورد ان آرزویتان بگویید.

ر.پ. :
(خنده کوتاه) لیست ان مفصل است...

ف.پ.:
بله میدانم همان در یک جمله..

ر.پ.:
نه من فکر میکنم بزرگترین روز همانطور که بهتان گفتم، این هست که ان روز را ببینم مردم رفتند پای صندوق رای برای اولین بار که از آزادی کامل بیان شان توانستند استفاده کنند و رای خودشان را و خواسته خودشان را کاملا و آزادانه بیان کنند. و بعد از بیانش هم آزاد بمانند ( خنده کوتاه)

ف.پ.: بله دقیقا، دیگر کم کم به پایان برنامه میرسیم، فقط خواهشی که از شما دارم، اگر صحبتی با هم میهنان دارید، این شما این هم دوربین.

ر.پ.:
خیلی متشکر. من در هر صورت تا آنجا که مربوط میشود به فعالیت های شورای ملی ایران، در مدت این چند روز آینده با تصمیماتی که گرفته خواهد شد به سهم خودم و طبق ان وظیفه ایی که دارم، به اطلاع هم میهنان خواهم رساند و همینطور فعالین دفتر سیاسی شورای ملی در خدمت هم میهنان مان هستند برای هر گونه اطلاعات یا سوالاتی که دارند.

همانطور که قبلا گفتم، هم میهنامان را تشویق میکنم از این فرصت استفاده کنند،
- ایرانیانی که در درون کشور هستند، که بتوانند حرف اصلیشان را به تمام نمایندگان کشورهای آزاد که در آنجا سفارت خانه دارند یا دفتر سازمان ملل،
رایشان را عنوان انتخابات آزاد پست کنند و ارسال کنند و بروند سر خاک جانبازان کشورمان و عنوان یک سمبل وحدت و حمایت.

- از ایرانیان برون مرز که دستشان بسیار بازتر هست و ان حالت خفقان و ان تهدید و یا مهر خوردن کارت دانشگاهی شان و یا کارمندان دولت که "بلک میل" (تهدید) میشوند به رای دادن، از این فرصت و آزادی بیانشان استفاده کنند و بگویند ما یک خواست
مقطعی داریم؛
این انتخابات، انتخابات نیست! از روز اولش نبوده این یک انتصابات است. مشروعیت نمیتواند داشته باشد، 

ما خواهان حق برگزاری انتخابات آزاد در کشورمان هستیم! 

این بزرگترین و مهمترین پیامی است که امیدوارم هم میهنمان امروز بتوانند به خصوص ایرانیان برون مرز که دستشان باز است، این را به تمام کشورهایی که در آنها ساکن هستند، به دولت مردانشان و به سیاست مدارانشان اعلام کنند. چون این تفاوت عمده ایی خواهد بود بین مواضع یی که جهان میتواند بگیرد در جهت خواسته مردم و نه نظام جمهوری اسلامی.

ف.پ.:
دقیقا! سپاسگزاریم از شما شاهزاده رضا پهلوی سخنگوی شورای ملی ایران امیدوارم که باز در برنامه پژواک شما را داشته باشیم. در سفرهای آینده تان به تورنتو.

ر.پ.:
با کمال میل.

پایان مصاحبه





۱۳۹۲ خرداد ۷, سه‌شنبه

قابل توجه دوستانی که لوگو شورای ملی را اسلامی میدانند


هنر در تاریخ یک سیر تکاملی دارد گاهی یک سبک به قول امروزی ها مد میشود و یا یک ایده در یک زمان خاص متولد میشود و کم کم رشد میکند حال چه اتفاقات تاریخی در ان زمان رخ بدهد البته که تاثیر گذار خواهد بود ولی جلوی رشد این سبک هنری را نمیگیرد. 

نقاشیی که امروز به اسم "ژئومتریک پاترن"* اسلامی مرسوم است، در حقیقت از قبل از پیدایش اسلام متولد شد. 

*geometric pattern 

بشقاب، سلسله ساسانیان - قبل از اسلام 

Sassanian Plate depicting Khosrau I.
King of Persia (531–79) Anushirvan the Just انوشيروان دادگر


در تصویر بالا نقش و نگار به صورت جئومتریک را مشاهده میکنید که در عکس بعدی که بشقابی از قرن ۱۴ میلادی را نشان میدهد، تشابهی دیده میشود  


Persian 14th century
Il-Khanid period, AH 654-754/AD 1256-1353
Creation Place: Iran
Harvard Art Museums/Arthur M. Sackler Museum, Sarah C. Sears Collection, 1936.36


توجه شما را به نقش و نگار این کاسه که مربوط میشود به زمان اشکانیان جلب میکنم 

The Parthian Empire (247 BC – 224 AD), also known as Ashkanian 
Parthian Bowl with Tendril Frieze; Silver with gilding;circa 150-50 BCE


حال چه اسلام به ایران میامد چه نه ممکن بود این سبک اورنامنت کاری به این شیوه رشد کند و کسی ان را به اسلام ربط نمیتوانست بدهد. همانطور که سبک سورئالیسم و "ابستراکت اکسپرسیونیسم" قبل، در حین و بعد از جنگ جهانی دوم رواج پیدا کرد را کسی به نازی های آلمان ربط نمیدهد


در پایان مطلب هم لوگوی شورای ملی را مشاهده میکنید که سرش انقدر برخی دوستان بحث میکنند 

حال من جدا نمیدانم اگر بهانه دیگری از شورای ملی پیدا کردند و ان را برای خود داستانی مانند پیراهن عثمان درست کردند دیگر  مشکل کار فکر کنم از جای دیگه است.

 پاینده ایران 
سوگل ایرم سه شنبه ۲۸ می ۲۰۱۳  

لوگوی جدید  

لوگوی پیشین  

۱۳۹۲ اردیبهشت ۲۸, شنبه

نامه به علی بابا و چهل دزد تهران

در تعجبم !
در تعجبم که تا کنون افراد زیادی را که از دور و نزدیک، در دنیای مجازی و حقیقی میشناختم، ان چه که تصور میکردم از آب در نیامدند. درک سیاسی که از این افراد انتظار داشتم، یافت نشد.
البته ناگفته نماند که تعدادی هم هستند که  معذور هستند افکار عمومی را به بیراهه ببرند. تعدادی هم هستند که عجولانه قضاوت میکنند ولی آنقدر منطقی هستند که وقتی استدلال و دلایل را میخوانند و میشنوند متوجه قضیه مشوند و به اشتباهشان اعتراف میکنند. اینجا جای امید هست هنوز. به افراد دسته آخر توصیه میکنم کتاب هنر جنگ، فرمانده چینی سان تزو را بخوانند.

یک نامه نوشته شد...



یک نامه به آدرس علی خامنه ای نوشته شد ولی مخاطب این نامه فقط علی خامنه ای نبود. مخاطب این نامه جامعه بین المللی، ملت ایران و سران کشور ها بود.

روش، متن و هدف این نامه نه تنها ایرادی ندارد، بلکه بسیار هوشمندانه و درست و به موقع نیز بوده است.

چرا؟

یک حرکت سیاسی محاسبه شده و درست دور اندیشی دارد، قوانین بین المللی و دیپلماسی را رعایت میکنند و تلاش میکند از بهترین و صحیح ترین راه به اهداف خود برسد.

کسی که قادر است دشمن را وادار به انجام کارهای مورد نظرش کند، این مهم را با واگذاری  منافعی به دشمن انجام می دهد. 
برگرفته از کتاب هنر جنگ - سان تزو  

سرعت عمل ما در چنین شرایطی بسیار حائز اهمیت است. چیزی به برگزاری سیرک انتخاباتی جمهوری اسلامی نمانده.
شورای ملی میبایست حرکتی سنجیده شده از خود نشان دهد.
قدم های دو و سه در پیش هستند ولی آیا فکر میکنید از نظر دید بین المللی میتوانستیم بدون برداشتن قدم اول به قدم های دوم و سوم
برسیم؟

در شورای ملی و منشور ان همگی با این اصل توافق داریم که جمهوری اسلامی اصلاح پذیر نیست. با جمهوری اسلامی از راه دیپلماسی و دیالوگ نمیتوان وارد شد.
آیا سندی هم در این رابطه خود ما یی که این ادعا را میکنیم در دست داریم؟
بله حال داریم! خود ما از راه دیپلماسی وارد شدیم جواب نداد،  شما نیز نروید جواب نمیدهد. حال این مدرک را ثبت شده در دست داریم!

نامه دفتر سیاسی شورای ملی به علی خامنه ای 

وقتی ما خواهان حمایت جامعه بین المللی از پروژه شورای ملی هستیم نمیتوانیم این انتظار را از آنها داشته باشیم که از گروهی حمایت کنند که خواهان سرنگونی نظامی در کشوری هستند که خود ان کشور را در سازمان ملل به رسمیت میشناسند.
ولی حال بهانه ای در دست نیست، ما که خواهان سرنگونی و تغییر این رژیم هستیم و ادعا میکنیم این رژیم از راه اصلاح تغییر نمیکند، خواستار برگزاری انتخابات آزاد به معنای واقعی واژه هستیم و ان هم فرای این رژیم و این چیزی نیست که نتوانند از حق برگزاری انتخابات آزاد که جزو حقوق بشر است، حمایت کنند. چرا سرنگونی؟ زیرا از راه دیپلماسی هم رفتیم نشد.

حال یک سری ایراد میگیرند که
۱- چرا در مجمع عمومی شورای ملی به شور گذاشته نشد!
عزیزان سرعت عمل!!!  گاهی زمان انقدر تنگ است که نیاز فوری به یک حرکت است و وقت به شور گذاشتن ان نیست. وقتی راهی صحیح و کاملا منطقی میبینی، عمل کن و منتظر دستود نباش! نکته دیگر، گاهی به شور گذاشتن یک استراتژی موجب لو رفتن ان و افتادن ان به دست دشمن نیز میشود. دشمن را باید غافل گیر کرد.
آری سرعت عمل بسیار مهم است.  

۲- چرا  نامه به  "جناب آیات الله سید علی خامنه ای" خطاب شده است! 
واقعا از این ایراد مسخره تر و بچگانه تر ندیده ام.
چه انتظار میرفت؟ شاید دوستان انتظار داشتند نامه خطاب شود به "علی بابا و چهل دزد تهران" ؟؟ !!!
این افرادی که چنین ایرادی میگرند فرق یک نامه شخصی را با یک نامه رسمی در سطح بین المللی را نمیدانند؟ چنین نامه ای باید همانگونه خطاب شود که فرد مخاطب خود را در دفتر رسمی خود معرفی میکند. این را دیگر هر دانش آموز دبستانی نیز میداند.

۳- چرا از علی خامنه ای خواسته شده به جنبش آزادی خواهی مردم بپیوندد!  و قضیه طرح شکایت چه شد؟ 
اینجاست که این عزیزان دیپلماسی را درک نکردند.  اینجاست که این عزیزان نمیدانند برای عقب نشینی دشمن باید پلی از طلا ساخت تا پیروزی ممکن شود. اگر دشمن خود را در کنج محاصره ببیند و ببیند که راه دیگری جز مردن ندارد، تا سر حد مرگ و با تمام قوا خواهد جنگید.
طرح شکایت از علی خامنه ای به دلیل جنایت علیه بشریت که توسط تیم حقوقی شاهزاده رضا پهلوی دنبال میشود به نامه دفتر سیاسی شورای ملی اصلا چه مربوط؟
این ایراد هم ایرادیست اشتباه. این نامه به هچ وجه از جنایت علی خامنه ای نمی کاهد و مورد عفو قرار نمیدهد.

حال
گیریم که این نامه حتی برای خامنه ای نیز این سوال را پیش آورد و او را گمراه کرد که اگر این نامه، پس پرونده شکایت چه؟ باید بگویم این هم یکی دیگر از ترفندهای هوشمندانه این نامه به حساب می اید.

دشمنت را گمراه کن!

“The whole secret lies in confusing the enemy, so that he cannot fathom our real intent.” 
The Art of war - Sun Tzu
تمام راز در این است که دشمن را گمراه کنی، تا جایی که  نتواند هدف اصلی را درک کند. 

به امید ادامه قدم های محکم از طرف شورای ملی و حامیانش در این پروژه آزاد سازی ایران و ایرانی 

پاینده ایران 

سوگل آیرم
شنبه ۱۸ می ۲۰۱۳ 

۱۳۹۲ فروردین ۳۱, شنبه

چرا عادت کرده ایم در مورد مساله ای که اطلاعات کافی از ان نداریم، اظهار نظر کنیم و یا حتی مخالف سر سخت ان نیز باشیم؟


مشکل اکثر ما ایرانیان یا کلا شرقی ها میدانید چیست؟
تحقیق نمیکنیم، به حرف این و ان اکتفا میکنیم، این جمله اصلا در ادبیات ما موجود نمیباشد:
"در این مورد اطلاعات کافی ندارم"!
مشکل ما این است که در مورد یک حرکت، یک مساله یا یک فرد که مخالفت خود را ابراز میداریم، این مخالفت اکثرا علمی و بدون نظر شخصی نیست. ما عادت کردیم با مسائل بیشتر سوبجکتیو برخورد کنیم تا اوبجکتیو ! Subjective/Objective

اگر از ما سوالی شود، شروع به تجزیه و تحلیل میکنیم حتی اگر در این رابطه به حد کافی تحقیق نکرده باشیم. به شنیده ها بسنده میکنیم.

بارها تجربه کرده ام که هر گاه از یک اتریشی، آلمانی، فرانسوی یا انگلیسی سوالی میشود و نظری خواسته میشود،  اگر در این رابطه تحقیقی نداشته باشد، به راحتی میگوید:
"من در این رابطه اطلاعات کافی ندارم، اجازه بدهید نظری ندهم".

ولی اکثر ما ایرانیان عادت داریم در مورد همه چیز بدانیم وطبق این باور خود که ممکن است، هم ناقص هم نادرست باشد، نظر بدهیم .
حال همین "عادت" شده دلیل بسیاری از مخالفتها با شورای ملی. جالب اینجاست که برخی از این مخالفین جزو میهن پرستان شناخته شده و ایرانیان فرهیخته ما نیز می باشند. تنها دلیل ان هم همین عدم تحقیق کافیست. غیر از این هیچ دلیلی دیگری به مغز من خطور نمیکند!

به تازگی حملات زیادی به شورای ملی و هدف اصلی ان که انتخابات آزاد است را مواجه هستیم که به سادگی میتوان به آنها پاسخ داد.

گفته میشود این شورا ملی نیست ! 
آیا شرکت افراد از اقشار و اقوام مختلف یک جامعه با عقاید مختلف سیاسی و گام برداشتن آنها در مسیر یک هدف مشخص، ملی نیست؟ آیا از داخل ایران با خبر هستید؟ میدانید چه بسیاری از هم میهنان ما حتی برخی از آنها از داخل زندان های جمهوری اسلامی تنها امیدشان همین شورای ملی است؟ حمایت چشمگیر مردم در جمع آوری کمک های مالی را مشاهده نکردید؟ این حرکت هیچ گونه وابستگی مالی به هیچ کشوری ندارد و تمام هزینه  ان را خود مردم پرداخت کرده اند. هر کمک کننده در حد توان خود.
همین استقلال مالی این حرکت بهترین نشان از ملی بودن ان است.

شورای ملی را وصل میکنند به نام "رضا پهلوی" !
به یاد می اورم شاهزاده رضا پهلوی در یکی از مصاحبه های خود با آقای میبدی در سال ۲۰۱۰ این را به صورت کاملا شفاف عنوان کردند.
 راه نجات را در تشکیل یک شورای ملی با حضور تمام ایده های مختلف سیاسی نامیدند و گفتند اگر کسی پا پیش نگزارد، خود این کار را خواهند کرد.
حال گیریم بنیان گذار این شورای ملی شاهزاده رضا پهلوی باشد. مهم این است که بسیاری افراد داخل اپوزیسیون سال ها حرفش را زدند ولی او عمل کرد. مگر همین شما نبودید که ایراد می گرفتید،  شاهزاده چرا وارد یک اقدام جدی نمیشوند. حال که شدند، شما کجایید ؟ مهم این است که این حرکت را منحصر به فرد نکرد و در را به روی همه باز گذاشت.


گفته میشود شاهزاده قصد دارد در قالب این نظام انتخابات آزاد برگزار کند و با نیروهای وابسته به نظام مماشات دارد ! 
اینجاست که نشان میدهد تحقیقات لازم را نداشته ایم. چگونه میتوان اصلا چنین تفکری را داشت؟
اینجاسات که میبینیم برخی مخالفین حتی منشور پیشنهادی را هم نخواندند!

اشاره میکنم به پاراگراف دوم منشور پیشنهادی :
حکومت استبدادی مذهبی جمهوری اسلامی و قانون اساسی آن، ابزاری برای تمرکز تمامی قدرت در دست یک نفر بنام ولی فقیه است، که برقراری “حاکمیـت ملت” یعنی حق تعیین سرنوشت مردم توسط خود مردم ایران را سلب کرده است. افزون بر این، فقدان آزادی بیان و آزادی فعالیت احزاب سیاسی، نهادها و سازمان های مردمی مستقل از حاکمیت، سرکوب هرگونه گردهمایی یا اعتصاب و ممنوعیت رسانه های غیر وابسته به حاکمیت، امکان برگزاری یک انتخابات آزاد، سالم و عادلانه را ناممکن کرده است. بنابراین، تصور اینکه می توان این نظام را از راه برگزاری انتخابات نمایشی و بطور تدریجی اصلاح کرد، توهمی بیش نیست. 

شاهزاده از ابتدای فعالیت سیاسی خود همواره خط قرمز خود را با جمهوری اسلامی و عوامل ان مشخص کرده اند. چند بار لازم است این را توضیح بدهند که منظور از انتخابات آزاد، در چهار چوب این نظام نیست. وقتی صحبت از انتخابات آزاد میشود،  مفهوم ان طبق استاندارد های جهانی بر مبنای اعلامیه جهانی حقوق بشر و اعلامیه شورای بین المجالس (مصوب مارس ۱۹۹۴ پاریس) کاملا تعریف شده است. پاسخ خود را در قانون اساسی جمهوری اسلامی بیابید که چنین امکاناتی در ان موجود نمی باشد.
ما اگر بخواهیم حمایت جامعه بین المللی را داشته باشیم، باید از آنها بخواهیم از حق مسلم برگزاری انتحابات آزاد که جزو حقوق بشر طبق تعریف بالا  میباشد، را حمایت کنند.


گفته میشود شاهزاده حق ندارد به عنوان یک شهروند سخن گوید زیرا سوگند پادشاهی خورده است ! 
دوستان به عصر دموکراسی خوش آمدید! همانطور که نمیتوان نظام جمهوری را بر ایران آینده تحمیل کرد، به همان اندازه هم نمیتوان نظام پادشاهی را تحمیل کرد. شاهزاده اگر سوگند خوردند به این معنا بود که به مردم بگویند اگر شما به نظام پادشاهی پشت کردید و در سال ۵۷ به نظام جمهوری رای دادید، این فرم نظام به شما پشت نکرده است.
این یک امر پر واضح است که بین ما ایرانیان هم هوادار نظام پادشاهی داریم هم هوادار نظام جمهوری. آیا این راه دموکراسی نیست که این را به رای نهایی مردم در یک رفراندوم آزاد بگذاریم؟ چه کسی به من و شما این اجازه را داده است که تصمیم گیرنده  سرنوشت ایران باشیم؟ این مردم هستند که میبایست این تصمیم را بگیرند. ان هم در یک انتخابات کاملا آزاد.

گفته میشود شورای ملی قصد دارد ایران را به تجزیه بکشاند ! 
این یکی از ایرادات بسیار عجیب است. مگر این افراد منشور پیشنهادی را نخوانده اند؟ کجا خواندید که قصد این شورا سوق دادن ایران به یک نظام فدراتیو است؟ کجا خواندید؟ شاید مفهوم اصل ۱۱ این منشور پیشنهادی را پس از هزاران بار توضیح از جانب افراد مختلف، هنوز متوجه نشدید؟ شاید فرق بین نظام غیر متمرکز با نظام فدرال را نمیدانید؟

اتفاقا این شورای ملی است که نه تنها میتواند جلوی یک جنگ خانمان سوز را بگیرد بلکه طبق اصل دوم منشور پیشنهادی مدافع یکپارچگی ایران میباشد. این را هم نخواندید؟

قبل از این که شاهزاده و شورای ملی را متهم به خیانت به ایران و ایرانی بکنیم بهتر است با خود بیاندیشیم و از خود سوال کنیم، آیا راه بهتری سراغ داریم که هم به صورت دموکراتیک و هم بدون استفاده از ابزار خشونت بتوان این نظام را سرنگون کرد و حمایت جامعه بین المللی را نیز کسب کرد؟ آیا خود به ایران و شرایط خطرناکی که تهدیدش میکند می اندیشیم؟

گفته میشود از ما دعوت نشده که مشارکت کنیم و به شورای ملی بپیوندیم ! 
یک سوال میکنم، شما که این تصور را میکنید خود را جای یک مادر و یا پدری بگذارید که کنار ساحل ایستاده اند و شاهد غرق شدن فرزندشان در دریا هستند. آیا منتظر دعوت از طرف کسی می مانند تا به نجات فرزندشان بشتابند؟ البته که نه !

اینجا هر فردی خود این را تشخیص میدهد که ایران ما در خطر نابودی است، و نیاز به کمک تک تک ما دارد. هر فردی که احساس مسولیت کند و خود را شایسته خدمت به هر طریقی و در حد توانش بداند، منتظر دعوت از جانب هیچ فردی نمی شود. به خودی خود به کمک میشتابد و توانایی هایش و تجربیاتش را در اختیار دیگران میگذارد.
هیچ کدام از ما که از همان ابتدا به این حرکت پیوستیم، منتظر فرش قرمز نشدیم.

این امید است که همه ما را زنده نگاه داشته است !

این شاید اولین بار در این ۳۴ سال باشد که حرکتی از پایین به بالا صورت گرفته است و به یک حزب و یا دسته خاص سیاسی متعلق نیست.
۳۴ سال از راه شما عزیزان و منتقدین شورای ملی رفتیم به نتیجه نرسیدیم، حال شما بیایید این راه را باهم  تجربه کنیم. بی شک اگر همه با هم باشیم به هدف نیز خواهیم رسید .

به هر حال امید دارم، تمام کسانی که شاید تا به امروز ناخواسته و یا از روی عدم تحقیق خود را در لباس مخالف شورای ملی به مردم ایران نشان داده اند، کمی روی این نکات تامل کرده و هر چند هم در لحظه آخر ولی بالاخره به این حرکت ملی بپیوندند.

این در به روی همه باز است!

پیش به سوی تشکیل شورای ملی ایران
پاینده ایران
سوگل آیرم
شنبه ۲۰ آپریل ۲۰۱۳
Sogol Ayrom
April 20th 2013

۱۳۹۲ فروردین ۲۱, چهارشنبه

برگردان پارسی سخنرانی بی سابقه شاهزاده رضا پهلوی؛ سندروم اکثریت خاموش

این سخنرانی شاهزاده رضا پهلوی در تاریخ ۱۳ فوریه ۲۰۱۳ در واشنگتون با حضور دانش آموزان یکی از دبیرستان های برجسته آمریکایی از نیو یورک می باشد. شاهزاده در این سخنرانی اشاره به نکات بسیار کلیدی و ارزشمندی میکنند.
سخنانی بسیار شفاف و گویا که نه تنها شرایط کنونی را بسیار زیبا بیان میکنند بلکه راه کار عملی نیز ارائه داده میشود.
کل این سخنرانی را با همرزم گرامیم بهداد مرشدی، به دو قسمت تقسیم کردیم و به برگردان ان به پارسی پرداختیم تا در اختیار همه هم میهنانمان قرار گیرد.

کلیپ این سخنرانی که در پایان مطلب مشاهده میفرمایید با زیرنویس همین ترجمه و به تلاش خشایار ایرانی تنظیم شده است
پخش این مطلب تنها با ذکر منبع مجاز میباشد.

پاینده ایران
سوگل آیرم
شنبه ۶ آپریل ۲۰۱۳



سخنرانی بی سابقه شاهزادهرضا پهلوی؛ سندروم اکثریت خاموش
برگردان پارسی بهداد مرشدی،سوگل ایرم
وقتی که "جوانا" چندی پیش با من در ارتباط با این ایده تماس گرفت، پاسخ دادم که خوشحال خواهم شد تا زمانی را با دانش آموزان صرف کنم زیرا در نهایت هر نسلی که به میدان می آید، آینده ای را پیش رو خواهد داشت و به نوعی رهبران آینده خواهد بود. 

بدین لحاظ مهم است که درک بهتری از اینکه چگونه به اینجا رسیده ایم و به کجا می رویم و یا می توانیم برویم و در رابطه با فرهنگ وملیتی که نمایندگی میکنیم را داشته باشیم. زیرا در حقیقت این جامعه ای است جهانی و تصورمی کنم هر چقدر زمان پیش تر رود،  مرزهای بیشتری محو میشود و مشکلات اشتراکی تر و ماورای تفسیرهای منطقه ای و بومی خواهند شد و لزوم همبستگی جهانی را بیشتر میطلبد.
رخدادی که امروز در چین اتفاقمی افتد بر مردم کانادا تاثیر خواهد داشت و بلعکس.

در هر صورت، با این ذهنیت و قبل از اینکه آغاز کنم، گر چه میدانم که برای شما و من شاید تبادل نظر از نوع پرسش و پاسخ آسان تر باشد، اما حداقل میتوانم با ایران شروع کنم.

اجازه دهید یک مرور مختصری بر رویدادهای یکصد ساله گذشته داشته باشیم. 

در آغاز قرن بیستم یک تحول عمده در ایران شکل گرفت. ما از آن به عنوان انقلاب مشروطه یاد میکنیم. مقصود از آناین است که مردم در نهایت یک سیستم پارلمانی میخواستند تا اختیارات مطلقه پادشاه، به یک نقش مشروط محدود و بیشتر به پیدایش دموکراسی پارلمانی منجر شود و این در دهه نخست قرن بیستم در سال ١٩٠٦ رخ داد که در آن تقاضا برای چنین اصلاحاتی بود و درحقیقت یک مجلس موسسان شکل گرفت که پیشنویس قانون اساسی را انجام داد که قدرت پادشاه را تا حد زیادی محدود میکرد و اجازه داد که سیستم پارلمانی شکل گیرد.

انقلاب مشروطه به صورت اتفاقی رخ نداد، بخاطر عصری رخ داد که ایران را از یک کشور عقب مانده، پیشرفت نکرده و سنتی به عصر مدرنیته و تفکر نوین رهنمون ساخت زیرا این فرایند بود که مبنا و میل جامعه ما برای تکامل بود و ذاتا مدرنیته و سکولاریزم به عنوان مفاهیمی که برایمان امروزه یقینا غریب نیست در آنزمان نوظهور بودند و یک فرد واقعا هنوز نیازمند فراگرفتن بود و این یک ضرورت بود.

به وضوح وقتی درباره حقوق بشر، مدرنیته و برابری همانند برابری جنسیتی و مواردی از این دست صحبت میشود، معمولا گروه هایی در درون جامعه هستند که تمایل به مقاومت نشان دادن علیه این موارد را خواهند داشت و در حقیقت در این مورد این دستگاه مذهبی بود و از همان آغاز که ایران به عصر تغییرات، قوانین جدید، حق رای زنان، برابری و غیره وارد میشد، درجه بالایی از مقاومت توسط عوامل درون دستگاه مذهبی نشان داده میشد.

در اوائل دهه٦٠ میلادی که پدرم برنامه ای را بنیان نهاد که از آن به عنوان انقلاب سفید یاد میشود که واقعا مفهوم عملی آن آوردن عناصر مختلف جامعه با اصلاحات عمده، ، به میدان بود. با آوردن اصلاحات عمده  که شامل اصلاحات ارضی که نیاز دیگری برای گذر به دروه پسا فئودالیسم برای رسیدن به یک شرایط دیگر بود.
روحانیون مجددا مقاومت بالایی از خود نشان دادند ولی با این وجود کشور به جلو حرکت کرد. در اوائل دهه ٦٠، خمینی که در آن زمان یک روحانی جوان بود مشکلات زیادی را به وجود آورد و درگیری زیادی حاصل شد که افرادی به واسطه اقداماتی که انجام شد جان خود را از دست دادند. خلاصه بگویم، او از ایران تبعید شد و از ۱۹۶۳ تا حدود ۱۹۷۸ در نجف، عراق به سر برد.
این یک سال قبل از انقلاب ایران در ۱۹۷۹ است که اخیرا (نباید بگویم جشن گرفته شد)، در تاریخ ۱۱ فوریه ۳۴ سال است که این رژیم در ایران در قدرت بوده است.
و هنگامی که تقابل بین مدرنیته و سیر قهقرایی که تا حدودی طرز فکر برخی از عناصر مذهبی در ایران بود که همواره در اختلاف با یکدیگر بودند پیش آمد، آنچه که تغییر اصلی ایجاد کرد دیگر مشکل مذهب نبود بلکه ایدئولوژی سیاسی مذهب بود، به شیوه ای که مذهب به یک ایدئولوژی برای حکومت در مقابل مذهب به عنوان یک ایمان/اعتقاد بدل شد. از این روی تمام نظریه پشت انقلاب ایران حاصل دیدگاه آنانی بود که اعتقاد داشتند بر دنیا میبایستی طبق قرائت آنها از اسلام، حکومت شود و می بایستی یک فقیه یا همانگونه که بدان"ولایت فقیه" خطاب میکنند وجود داشته باشد که یک شخصیت مذهبی و تنها مفسر اراده خداوند است و هر آنچه که او بگوید قانون است و بس. و اینکه اینایدئولوژی را به سراسر دنیا صادر کنند.

چرا این موضوع را مطرح کردم، به این دلیل که کلا آنچه که امروز با آن بعنوان رادیکالیزم و رادیکالیزم مذهبی مواجه هستیم ارتباطی با اصل دین ندارند. اگر به نزدیک به یک میلیارد مسلمان در جهان امروز نگاه کنید شاید ۱۰ درصد آنها متمایل به تفکر به همان شیوه رادیکال هستند. خواه سلفی، وهابی و یا حامیان حکومت مذهبی باشند، بیانگر نظر اکثریت مسلمانان دنیا نیستند اما به یک مشکل تبدیل شده است.

دراینجا توجه شما را به این نکته جلب میکنم که چرا تا به امروز همه سیاست ها که از جهان آزاد نشئت گرفته در برابر این معضل خاص کارگرنبوده است.

این بخاطر این است که به نظرم یک ایراد اساسی در انتظار شما از عقلانیت از جانب طرف مقابل وجود دارد.
بگذارید اینگونه بیان کنم، حتی در اوج جنگ سرد هنگامی که ایدئولوژی تمامیت خواه شوروی را در تقابل با دیدگاه های غربی همچون آزادی و دموکراسی داشتیم، میتوانستید استدلال کنید حتی درآن جهان دو قطبی، به گونه ای همزیستی منطقی همچنان ممکن بود که طبق آن حتی میتوانستید به نوعی از پیمان ها وارد شوید همچون پیمان "مد" وپیمان "سالت" تا زمانی که سرانجام آن نظام سقوط کرد.
توضیح مترجم:
 پیمان گفتگوی محدود سازی جنگ افزارهای راهبردی :SALT Treaty

مطمئن متقابل (تسلیحات هسته ای) نابود سازی :MAD

اما میتوانستید بگویید که خروشچف همچنان می توانست در یک سیاره مشترک با جان اف. کندی زندگی کند در صورتی که برای آقای خامنه ای که رهبر فعلی است، هدفش این است که امریکا یا اصلا هر کشوردیگری زمانی جمهوری اسلامی شود، این بصیرت و مقصود آنها در این جهان است. آنها به ایران یا ایرانیان اهمیتی نمیدهند یا حتی هویت مان، انها واقعا فقط از منظر ایدئولوژی به این قضیه می اندیشند.

بنابراین این تصور که شما بتوانید برای داشتن همزیستی به شیوه عقلانی به توافق برسید ما بین هر آنچه که جهان غرب در ارزش هایش بدان پایبند است با رژیمی که این ارزش ها برایش همچون سیانور و سم است (در غیر اینصورت خودشان آن را اجرا کرده بودند)، دست یافتنی نمیباشد. و دلیل اینکه من معتقدم سیاست های جهان غرب برای مقابله با این معضل از آغاز ایراد داشته، همین است، یعنی انتظار شما برای سازش و همزیستی. در صورتی که اگر آنها در صادرکردن ایدئولوژی خود با شکست مواجه شوند، در توجیه تمام دلیل موجودیت خویش ناکام میمانند. حال اگر آنها وسیله بیشتر برای تحمیل اراده خود داشته باشند همچون سلاح های کشتار جمعی، این کار را برایشان آسان تر می نماید تا برتری خود را به صورت منطقه ای و یا فراسوی آن تحمیل کنند.

در تمام این موارد، مشکل پیدا کردن راهی برای سازش با ایدئولوژی است و تصور کردن اینکه ملتی که مخصوصا این حکومت در آن خود را تحکیم کرده و کشور را به گروگان گرفته و از تمامی منابعش برای هدف خود استفاده میکند، می بایستی یک جدایی بین مردم آن ملت و آنچه که درباره ایران است و این رژیم بوجود آید. و این رژیم ایران را به عنوان سکوی پرتاب خویش انتخاب کرد. می توانستند این کار را در کشور دیگری انجام دهند، برای خمینی اهمیتی نداشت که در تهران باشد، می توانست در تونس یا قاهره باشد. 
چرا ایران را انتخاب کرد؟ الف: زیرا او می توانست به آن زبان صحبت کند ب: ایران کشور ثروتمندی بود و ارتش قدرتمندی داشت و از تمامی امکانات لازم برخوردار بود و یک پلاتفرم تمام عیار برای راه انداختن این جنبش بود.
می بایستی یک جدایی بین مردم آن ملت و آنچه که درباره ایران است و این رژیم بوجود آید............. خلاصه بگویم، ما اکنون در سال ٢٠١٣ هستیم. شما اخبار را دنبال میکنید، چشم اندازدرگیری بالقوه، گفتمان رهبران جهان و اخطار دادن به ایران و حکومت که اگر عقب نشینی نکنند با واکنش های تندی میتوانند مواجه شوند، تهدید اینکه به ایران اجازه دستیابی به قابلیت های هسته ای را نخواهند داد، حال من همچنان باید منتظر بمانم تا از طرحی بشنوم که بگوید چگونه قصد دارد این کار را به سرانجام برساند؟
یقینا این کار به صورت داوطلبانه توسط این رژیم انجام نخواهد شد و شما نیز یقینا به تنهایی نمیتوانید اینکار را انجام دهید.

آن عنصر گمشده در تمام این موارد چیست؟ از این روی مایل هستم با برخی اندیشه های خودم درباره اینکه راهکار کجاست و اینکه در کجا میبایستی یک تغییر 
مسیر کامل باشد تا این بحران کاملا رفع شود.

نتیجه گیری کنم
.
اولین و مهمترین اصل این است که درک این را میبایست داشته باشیم، تا زمانی که این رژیم در ایران پا بر جاست، هیچ چیز تغییر نخواهد کرد. چه برای منطقه چه برای جهان. به منظور این که تمام مشکلات و تهدیداتی که این رژیم ایجاد میکند، چه برای مردم ایران چه برای کل جهان، به همین دلیل است که صحبت از تغییر رژیم میکنیم. شاید ۱۰ سال پیش "تغییررژیم" گزینه خوبی محسوب نمیشد، فقط به دلیل اینکه روش صحیحی برای رسیدن به این هدف اتخاذ نشده بود، ان را از صحنه گزینه ها خارج نمی سازد.
من فکر میکنم آنچه که درافغانستان و عراق اتفاق افتاد، این بود که بر نقطه ثقل مشکل تمرکز نشده بود. که در آخر بیش از هر چیز خدمت به جمهوری اسلامی کرد تا در اصل جهان غرب و امریکا.

به این معنی که در اصل به جایی رسید که منجر شد به از بین بردن دشمنان ساختگی که برای تهران موجب نگرانی شده بودند. 
یکی طالبان در کابل و دیگری صدام حسین در بغداد.
به لطف امریکا از شر این خطرات بالقوه خلاص شدند و حال قدرت بیشتری و قابلیت نفوذ در هر دو کشور، فراتر ازان چیزی که جهان میتوانست داشته باشد، را دارا شدند.

و همچنان تکیه بر همان مساله قدیمی میزنند که من اسم ان را سندروم ویتنام میگذارم، که میشمارند چند تا کفن داشتند، چند تا قربانی، چقدر هزینه برداشته و جنگی که به درازا می انجامد که در آخر مشکل را هم حل نخواهد کرد.

وآنها صبر میکنند، صبرمیکنند تا شما بروید و بعد دست باز دارند تا آنجا خود را برای همیشه مستقر سازند.

و این خبر بدی است برای همه ما! چرا؟ زیرا گسترش سلاح هسته ای اجتناب ناپذیر می شود، تبدیل می شود به حقیقتی جدید برای دنیا ی ما . خدا به داد ما برسد اگر به آنجا برسیم.
ایران به ان دست پیدا کند، حدس بزنید چه می شود؟ سعودی ها هم این کاررا می کنند، کویتی ها و مصریها نیز همچنین، دیگران در منطقه نیز این کار را خواهند کرد. و تصور اینکه این همه کشور های غیر دموکراتیک در ان منطقه به طور پتانسیل سلاح هسته ای داشته باشند که به طرف هم نیزهدف گرفته باشند،
این ان آینده ای نیست که من آرزوی ان را برای نسل شما داشته باشم که نگرانش باشید.

راهی هست که بتوان تمام اینها را تغییر داد. نه فقط ان بلکه رادیکالیزم، تروریزم یک سری بزرگ از مشکلات هست که به طریقی به این سیستم وصل میباشد.

ولی چگونه میتوان تغییرش داد؟
همانطور که گفتم، دیپلماسی با شکست مواجه شده فقط به این دلیل ساده که انتظارات شما برای به دست آوردن رفتار منطقی از ان طرف، اشتباهی بود که با ان شروع شد. این اتلاف وقت بود. 

جنگ نمیتواند پاسخ باشد. این یک طرح باخت، باخت است. در اصل میتواند به نظر من کمکی باشد به طول عمر این سیستم. این بی شک چشم انداز یک راه حل سریع برای روی کار آوردن یک آلترناتیو دموکراتیک در کشور را نابود میکند، این به تمام منطقه سرایت خواهد کرد و هیچ گارانتی هم نیست که درنتیجه یک حمله نظامی این رژیم سقوط کند. 

هم چنین سیاست تحریم ها که موجب فشار برای تغییر رفتار شود، یک راه حل نیست.
تنها زمانی شما میتوانید یک راه حل از این روش پیش رو داشته باشید که عنصر فشار داخلی را نیز به ان بی افزایید.


من به روشی معتقدم که بر پایه نا فرمانی مدنی و غیر خشونت آمیز باشد.


من در این رابطه بسیار دنبال کردم و مطالعات زیادی داشتم ، کاری که گاندی در هند کرد، کاری که ماندلا در آفریقای جنوبی کرد و همچنین بسیاری از جنبشها در این دو دهه اخیر به همین روش بوده.

اروپا شرقی مثال بارزیست که با پشتیبانی و حمایت صحیح از جانب جامعه بین المللی کمک کرد تا مردم از داخل بتوانند خود را سازماندهی کنند و امکانات بیشتر بدست آورند تا بتواند بر سیستم غلبه کنند. نه بهمنظور اینکه اسلحه به دست بگیرند و جنگ خیابانی راه بیاندازند.
خیر! بلکه با ایست  کار، با اعتصاب های سراسری، چیزی که بتواند سیستم را فلج کنند و وادار به سقوطش کنند.
قطعا این راه حل کم هزینه تر و مشروع تری است تا حمله به ان کشور و بمب باران مردم ان کشور و ایجاد خونریزی و صدمه بدون حل ان مشکل.

حال این امکان پذیر است تا زمان در اختیار داریم،
 من کنترلی بر ساعتی که در حال تیک و تاک است ندارم. کنترل این هم در دست من نیست که اسراییل کجا و یا چه زمانی خواهد گفت: بقای ما در خطر است و ما مجبور به یک نوع واکنش هستیم. ان زمان دیگر خدا به داد همه ما برسد. زیرا دنیا آبستن حوادثی خواهد شد که فقط خدا میداند چه پیامد هایی با خود به همراه خواهد داشت.


پیشنهاد مشخص من، که همواره در مورد ان با بسیاری از سران کشور های مختلف، دولت ها و در پارلمان های مختلف صحبت کرده ام این میباشد که گفتم: 
ببینید، اگر شما تصمیم گیرنده هستید، به دنبال یک سیاست خاص باشید و این بار سیاست تغییر رژیم را پیش بگیرید، ان هم نه به این منظور که شما ان را انجام بدهید بلکه به ایرانیان کمک کنید خود این کار را انجام دهند، با کمک رسانی مستقیم به نیروهای دموکراتیک که در داخل ایران هستند. که بتوانند با ترکیبی از فشارهای اقتصادی شما از بیرون وسازماندهی خودشان از داخل از طریق نافرمانی های مدنی، تعادل را به هم بریزند. و این سقوط رژیم یک انفجار کنترل شده از داخل خواهد بود بدون این که موجب هرج و مرج شود که ندانیم با چه چیز روبروخواهیم شد. 
اینجا نیرو های جامعه مدنی را خواهید داشت که خود جزیی از این روند و راه حل خواهند بود که در حال تقویت آنها میباشید در نتیجه یک خلاء پیش نخواهد آمد. مثل این نخواهد شد که مثلا کسی مانند مبارک را برداریم و ندانیم حال چه کسی این خلاء را پر خواهد کرد! 
حدس بزنید چه کسی این خلاء را پر خواهد کرد! همان گروه هایی که در آنجا تمام این سالها زیر زمینی سازماندهی کرده بودند.



شما میتوانید از همین حالا روی این قضیه کارکنید. اگر نمیخواهید یک علامت سوال داشته باشید که پس از بهارعربی چه پیش خواهد آمد؟ در تمام این کشور ها! به این دلیل باید ازهمین الان تا وقتی زمان در اختیار داریم روی این مساله کار شود.


در ایران به حد کافی یک توده منتقد و دارای پتانسیل موجود می باشد و این اندیشه نهایی که من فکر میکنم مهم است را مد نظر داشته باشیم،


این یک "تغییر" فقط به خاطر "تغییر" نیست ! اینجا مقصود میبایست کاملا شفاف باشد. و بلی من باور دارم حتی در یک جامعه ای که زیر سلطه یک سیستم سرکوبگر و بی رحم زندگی میکند، در نهایت قادر خواهند بود بر ان غلبه کنند.

مشروط بر این که سه عنصر اساسی موجود باشد تا مردم به حرکت در بیایند،

اول، آلترناتیو باید کاملامشخص باشد.
مانند سال ۱۹۷۹ نیست که مردم میگفتند، حال از شر رژیم شاه خلاص بشیم بعد ببینیم چی پیش میاد! حدس بزنید چه شد، شما با نتیجه ای روبرو میشوید که هیچ گاه تصورش را هم نمیکردید، ولی شد. زیرا کسی نمیدانست آلترناتیو چه از آب در می اید.

زشت تر از همه این بود که روشنفکران که دلیل اصلی این انقلاب بودند، اصلا هیچ سر نخی از واقعیت خمینی نداشتند. ما نمیخواهیم همان اتفاق دوباره تکرارشود. از شر رژیم خلاص بشیم بعد ببینیم چه اتفاق خواهد افتاد. نه ! نه! اینبار نه! 
طرح باید شفاف باشد. در جمع چیزی که من از ان صحبت میکنم، یک دمکراسی سکولار و پارلمانی است. من تاکید میکنم برکلمه سکولار که به معنی جدایی کامل حکومت و دین میباشد. که این خود پیش شرط دموکراسی است. این دیگر اثبات شده است. از ژاپن گرفته تا امریکا این یکی از عناصر کلیدیست.و سکولار بودن به این منظور نیست که شما ضد دین هستید.

بگذارید این را شفاف بگویم. مشکل ما با دین نیست، مشکل ما حکومت دینی است. اینجاست که جامعه با تبعیض مواجه می شود و استثنا آغاز می شود. به هر حال، شاهد زنده ان در مقابل ما می باشد.

دوم، رهبری نیز باید مشخص باشد.
مردم آمده مبارزه کردن هستند ولی اگر مسیر مشخصی وجود نداشته باشد، نمیتوان حرکت موزونی به این عظمت در مقیاس ملی به دست آورد.


سوم، برای این که یک جامعه در نهایت به حرکت دراید این است که بدانیم در این راه تنها نیستیم. بدانیم که حمایت از جانب جهان آزاد هست. واین نیزدر یک سناریو مبارزه بدون خشونت بسیار مهم است.
در اصل هیچکدام از جنبش های عدم خشونت در هیچ یک از این کشور ها در این قرن اخیر موفق نمی بودند اگر تا حدی به دلیل حمایت های ضمنی بین المللی از این یا ان جنبش نمی بود. و مطمئن هستم که پتانسیل برای این سناریو تا جایی که به کشور من مربوط میشود، بی شک موجود است.

در آخر، چیزی که امروز حائزاهمیت است این است که درک ان را داشته باشیم که زمانی که فرآینده ای مختلف سیاسی منجمله آنهایی که در قرن بیستم اتفاق افتادند، زمان بیشتری نیاز داشتند تا درافکار مردم نفوذ و یا نشت کنند.
به دلیل این که ارتباطات بسیار ابتدایی بودند. یک مثال میزنم، زمانی که من برای اولین بار با خانواده ام بعد از انقلاب یک جا مستقرشدم، سر ازقاهره مصر در آوردم که آخرین توقف پدرم بود قبل از اینکه در جولای ۱۹۸۰از دنیا برود، در ان زمان حتی یک تماس تلفنی ساده، تازه ان هم اگر خط بین المللی داشتید، ۳ یا ۴ ساعت زمان میبرد. فقط برای این که قادر باشید با پاریس یا لندن یاهر جای دیگری تماس حاصل کنید.

امروز شما میتوانید وسط صحرا باشید و با کمک بلک بری یا ای فون پیامک بفرستید و یا یک فیلم در یوتیوب مشاهده کنید. هر کجا که باشید! چیزی که سعی دارم بگویم این است که این دوران ارتباطات وامکانات و اطلاعات، مردم خیلی بیشتر آگاه هستند و بیشتر از تجهیزات برای وصل شدن استفاده میکنند.
و بزرگترین کابوس برای هر سیستم توتالیتر این است که چگونه اطلاعات را کنترل کند! بنابراین سریعترین روش برای شکست دادن یک سیستم توتالیتر افزایش جریان اطلاعات است. 

زیرا دانش قدرت است. اطلاعات حیاتیست!

بهترین روش کمک به این ملتها این نیست که سعی کنیم یک سیستمی را به آنها تحمیل کنیم، بلکه این خودشان هستند که باید این انتخاب را بکنند. به همین دلیل در عراق کارساز نبود.
شما نمیتوانید درکشوری یک ایده غربی ساخته و پرداخته  پیاده کنید که در نقشه ان کشور ۸ سال پیش از ان به طورطبیعی وجود نداشته. 
بهترین روش این است که به خود آنها اطلاعات را برسانیم، حقایق را به عنوان خبر، فلسفه ها ی مختلف رهنمودهای مختلف ارائه بدهیم و این امکان را بدهیم خودشان به این مساله پی ببرند. که انتخاب دیگری نیز هست در مقابل این یا ان دیکتاتور و این یا ان ایدئولوژی.
و من فکر میکنم این همان ابزاریست که شما با ان روبرو هستید. بیشتر از ان چیزی که نسل من با ان روبرو بود و قطعا خیلی بیشتر از ان چیزی که نسل پدر من با ان روبرو بود.
با اشاره انگشتتان شما میتوانید با هر کسی که بخواهید صحبت کنید هر زمان، هر کجای این دنیا. این یک ابزار بسیار پر قدرتیست. ومن فکر میکنم به همین دلیل، بیشتر اندیشیدن به دلیل احتیاجات قرن ۲۱پدید آمد.

با خود میگویم اگر قرن بیستم عصری بود که دولت ها با دولت ها پشت سر مردم با هم سر و کار داشتند، قرن بیست ویکم عصر ارتباطات مردم با مردم است و دولت ها میبایست دنباله رو مردم باشند که آنها چه میخواهند به جای این که مردم دنبال این باشند که دولت برایشان خط تعیین کند.
 این قدرتیست که در واقع شما شهروندان این جهان در جوامع و کشور های متعلق به خودتان در دست دارید. و این همان قدرت حقیقیست که میبایست درست از ان استفاده  شود. زیرا عقل سلیم این را امر میکند.

مهم نیست ریشه شما از چه فرهنگی باشد، مهم نیست چه مذهبی دارید یا ندارید، مهم نیست چه گرایشاتی دارید چه از نظر سیاسی ها هر چیز دیگری،
به عنوان یک بشر در نهایت ۳ چیز بدیهی را بیشتر از هر چیز دیگری خواستار هستید،

- وقار و احترام، - فرصت، که به ما امید میدهد که میتوان به چیزی دست یافت و -عدالت

برای من اهمیتی ندارد که شما برزیلی هستید ها اهل تایوان. هر دو یکسان هستند. غیر از این است؟ واقعا اهمیت ندارد. همگی خواسته یکسان داریم. ما میتوانیم به یک دیگر کمک کنیم بدون این که به واسطه نیازی داشته باشیم که همه چیز را برایمان فراهم کند. هر چه در زمان به جلو میرویم این خواسته به یک نمود مشترک تبدیل میشود. بر مشترکات ما افزوده میشود تا بر تضادهایمان. تمام زیبایی این تصویردر همین خلاصه میشود. حال چگونه تقویتش کنیم، چگونه حفظش کنیم؟ از راه افزایش ارتباطات.
بنا براین من واقعا باوردارم که قدرت مردمی تنها یک شعار نیست. به دست آوردنی است وقتی ابزار ان موجودمیباشد.

برای این که ما دیگر قادر نخواهیم بود جهان را با طرحی استعمار گرانه اداره کنیم. چه از نوع غربی، شرقی،شمالی و یا جنوبی ان. این دیگر جواب نمیدهد. 
دیگر نمیتوان خواسته ای و یا نفعی را بر هیچ ملتی تحمیل کرد. حقیقتا دیگر کار نخواهد کرد.

از طرف دیگر اگر انگیزه همکاری فراهم شود. یک انگیزه ای به وجود خواهد آمد که انسان ها مراقب منافع یکدیگرباشند.

بیایید خاور میانه را به عنوان مثال بگیریم. آینده ای را تصور کنید که درآنجا به جای این که هر کشوری، ایران، سوریه، مصر، عربستان سعودی و بسیاری دیگر، من مستقیم در مورد کل منطقه صحبت میکنم، که میبایست دارای ، خدا میداند چندین میلیارد پول باشند که به پدافند و یا ارتش اختصاص داده شده به جای اینکه ترجیحا خرج رفاه و مسائل اجتماعی بشود.
چیزی که میتوانست کاهش چشمگیری دربودجه سالانه این کشورها پدید آورد اگر یک سیستم امنیتی و دفاعی مشترک منطقه ای ایجاد میشد. ضمنا اسراییل نیز شامل این دسته میشد.

تصور کنید به اندازه کافی ایرانیانی بودند که در مصر سرمایه گذاری میکردند و یا مصریها در عراق، عراقی ها در کویت و کویتی ها... و به همین منوال. وقتی این مردم باشند که می بایست مراقب منافع یکدیگر باشند، آیا واقعا اهمیت داردکه در راس دولت ها آنها چگونه فکر میکنند؟
زیرا همین مردم هستند که اولین نفرات خواهند بود که خواستار حفظ ثبات میشوند: مواظب باشید! من در اینجا و آنجا کار وخانه دارم، جای دیگر یک تکه زمین دارم... من نمیخواهم در درگیری با این کشور باشم! اصلا برای چی؟


متوجه منظورم می شوید؟ و این قابل دسترسی است. این همان جهانیست که پیش رو خواهیم داشت. ولی اگر به استقبال ان اینگونه نرویم... این آخرین صحبتم خواهد بود، قول میدهم. و سپس میتوانیم پرسش وپاسخ داشته باشیم.

... بزرگترین مشکلی که ما درقرن بیستم داشتیم، چیزی است که ان را "سندروم اکثریت خاموش" مینامم.


اکثریت خاموش کسانی هستند که فقط با جریان حرکت میکنند و غالبا خود هیچ موضع خاصی ندارند.

برای این که این به موفقیت برسد، مردم میبایست بیشتر از این فعال شوند. به عبارت دیگر شما نمی توانید با بی تفاوتی دنباله رو آنچه که اتفاق می افتد باشید. 


نمیتوانید کانال سی ان ان را بگیرید یا نمی دانم فاکس نیوز یا هر کانال دیگری رابگیرید: آه بله! یک نفر کشته شد، یک بمب آنجا منفجر شد، خب حالا بریم شاممان روبخوریم و بعد فیلمی تماشا کنیم یا یک کار دیگری. چیزی که من میگویم این است که، مانمیتوانیم فقط "بدانیم" زیرا وقتی که بدانیم و واکنش فعال از خود نشان ندهیم، کافی نخواهد بود.
ما میبایست بیشتر از این فعال باشیم.
چیزی که من به ان امید دارم، و سعی دارم تشویق کنم، امروز، جوانان ایرانی و همچنین شما ها اگر جسارت نکرده باشم، این است می بایست فعال تر باشید. 
توقع نداشته باشید که کس دیگری خود به خود صدای شما را بشنود، کاری کنید که همواره شنیده شوید!

در نزدیک شدن به این منظور باید پشت کار بیشتری داشت. زیرا دقیقه ای که دست از فعالیت بکشید، آنها ترجیحا به شما گوش نخواهند داد. آنانی که میخواهند بر سر قدرت و اختیار باقی بمانند. این کهنه ترین ترفندیست که در کتاب ها آمده !

بنا براین من فکر میکنم که با هوشیار بودن و کوشا بودن میتوان بسیاری از مسائل را حل کرد. و حتی خود ما را ازروش فکری یکدیگر آگاه تر میسازد. و هرچقدر تفکرات ما به هم شباهت بیشتری پیدا کند، جاذبه بیشتری نیز بوجود میاید. چگونه بگویم، یک جور نیروی سانتریفوژ که این راتبدیل به " موضوع " کره زمین میکند، موضوع جامعه امروزی در کل جهان. موضوع خود را انتخاب کنید،
میتواند گرمایش جهانی باشد یا هر موضوع دیگری میتواند باشد. صحبت سر این است که افراد بیشتر و بیشتری ان را نظاره کنند، ان را طلب کنند خود را در این رابطه آموزش دهند، به اندازه کافی اهمیت قائل باشند و بگویند:

میتوانیم، اگر بخواهیم!

به کرات در تاریخ مشاهده شده که این به انحراف کشیده شده. زمانی که مردم بگویند: آه، بقیه هستند، من برم به کارخودم برسم! ... حدس بزنید چه اتفاقی خواهد افتاد...

این ان روحیه ای است که امیددارم برای آینده مان از ان برخوردار باشیم. من خودم سعی میکنم سهم کوچکی باشم آنچه که به کشورم مربوط میشود. ولی اولین کسی خواهم بود که اعتراف کنم، ما یقینا نمیتوانیم به تنهایی این کار را انجام دهیم و یقینا این کار آسانتر خواهد بود وقتی بدانیم هستند انسان هایی که مراقب ما هستند. چنانچه ما نیز مایل خواهیم بود روزی به کسانی کمک کنیم که ممکن است به ان احتیاج داشته باشند و ما در ان جایگاه قرارگرفته باشیم.

از الان به بعد بیایید درمورد ان چه شما دوست دارید صحبت کنیم. اگر نظری دارید، سوالی دارید، ایده ای دارید، هر چه که باشد... به همین منظور اینجا هستم. سپاسگذارم.