۱۳۹۱ دی ۲۹, جمعه

آیا انتخابات آزاد در قالب این نظام ممکن است؟


باند رفسنجانی در حال موازی سازی و در نتیجه گمراه سازی مردم ایران و

کشورهای غربی هستند.


 آیا چنین چیزی در قالب این نظام ممکن است ؟


نظر شاهزاده را در ارتباط با انتخابات آزادی که این 

آقایان میگویند، بشنوید .


پاینده ایران
سوگل ایرم
۲۹ دی ۱۳۹۱
Sogol Ayrom
January, 18th 2013

۱۳۹۱ دی ۲۷, چهارشنبه

رضا پهلوی: به غیر از سناریو جنگ گزینه دیگری هم هست

من نیز مانند اکثر هم میهنانم احساس ترس میکنم، خطری را لمس میکنم که در یک قدمیست، صدای طبل های جنگی را میشنوم و وقتی کاری جز نوشتن از دستم بر نمی اید احساس ناتوانی بر ترسم افزوده میشود.
اگر این گونه که پیش میرویم ادامه دهیم، جنگ حتمیست. جنگی که قرار است ایران را شخم بزند.

آیا صدای من به گوش کسی  جزهم میهنانم میرسد ؟

صدای من شاید نرسد ولی کسی که میتواند صدای من باشد و از چهره شناخته شده سیاسی خود در این راه استفاده کند تا صدای من را به گوش جهانیان برساند، شاهزاده رضا پهلوی است.


او همواره مخالف دخالت نظامی با ایران بوده و هست. با مقامات بلند پایه جهان به گفتگو مینشیند و صدای من و امثال من را بازتاب میدهد.

نگاه جامعه جهانی را متوجه اپوزیسیون دموکرات و سکولار ایرانی میکند و گزینه دیگری پیش چشمان آنها باز میکند.

راه دیگری جز سناریو جنگ نیز موجود است.

شورای ملی امید بسیاری از ایرانیان چه در داخل و چه در خارج میباشد. تلاشهای شاهزاده رضا پهلوی در بیش از سه دهه در متحد ساختن نیروهای مخالف نظام که باورمند به حاکمیت مردم و صندق های رای دارند، بوده.

اکنون که در شرف شکل گیری چنین اتحادی هستیم باید حمایت سایر کشورهای جهان را برای پشتیبانی از اتحاد به دست آورد.
پشتیبانی آنها از نیروهای اپوزیسیون به نفع نه تنها مردم ایران و منطقه میباشد، بلکه به نفع همان کشورها یست که به باور خود همه راه ها را رفته اند و بی پاسخ برگشته اند و تنها گزینه نظامی مانده تا در مقابل جمهوری اسلامی بر آیند.

گزینه دیگری نیز هست!

مصاحبه شاهزاده را با شبکه BBC را در اینجا میتوانید از زبان خود او بشنوید

پاینده ایران
سوگل ایرم
۲۷ دی ۱۳۹۱
۱۶ ژانویه ۲۰۱۳


۱۳۹۱ دی ۲۶, سه‌شنبه

Prinz Reza Pahlavi trifft EU-Parlamentspräsident in London

Am14 Januar 2013. traf Prinz Reza Pahlavi der Präsident des Europäischen Parlamentes Hr. Martin Schulz in London.
Die Hauptthemen dieses Treffens waren einerseits, die säkulare und demokratische Alternative für Iran andererseits die Gefahren einer Militärintervention und die Friedensherstellung in der Region des mittleren Osten.

Auf eine Einladung von "Center for Opposition Studies" wird Reza Pahlvai am Mittwoch 16.01.2013 einen  Vortrag über "Der Weg zur Säkularität und Demokratie im Iran" (The Path to Secularism and Democracy in Iran) halten.. 

Prinz Reza Pahlavi lebt seit der Islamischen Revolution 1979 in Exil, kämpft seit über 30 Jahren für die Freiheit, Demokratie und Säkularismus in seinem Heimatland Iran und war und bleibt stets ein Gegner von Krieg und Gewalt und ist ein starker Befürworter des gewaltlosen Kampfes unter anderem durch zivilen Ungehorsam. Er setzt sich stark für die Menschenrechte ein.

Reza Pahlavi: "Mein Ziel ist ein demokratischer, säkularer Iran. Eine parlamentarische Demokratie mit einer Verfassung und verbürgten Menschenrechten. Wenn das erreicht ist, habe ich meine Mission erfüllt. Welche Form der parlamentarischen Demokratie die Iraner wählen und ob sie wünschen, dass ich darin irgendeine Funktion ausübe – das ist eine Frage weit in der Zukunft und allein dem Volk zur Entscheidung überlassen.“ 

Heute zählen zahlreiche Iraner vor allem die junge Genration im In- und Ausland zu seinen Anhängern und hoffen auf ein Regime-Wechsel im Iran und die darauffolgenden freie Wahlen.

Sogol Ayrom
Wien, 15 Januar 2013
Quelle: EU Parlament





۱۳۹۱ دی ۲۵, دوشنبه

ما به ایران بد کردیم

دیروز ایمیلی از طرف یکی از دوستانم دریافت کردم که حیف دیدم شما نخوانید. 
به مناسبت ۲۶ دی، سالروز ترک میهن توسط شاه ایران.
به امید روزی که وطن دوباره وطن شود حال به چه به شکل جمهوری پارلمانی چه به شکل پادشاهی پارلمانی. فقط امیدوارم امنیت، آسایش و ثروت به کشورمان باز گردد.
پاینده ایران
سوگل ایرم
۲۵ دی ۱۳۹۱ 


ما به ایران بد کردیم، به خود بد کردیم و به نسل آینده‌مان  
ما بد کردیم وقتی در سال ۱۳۵۷ فریاد زدیم آزادی، استقلال، جمهوری اسلامی، چرا که نه مفهوم روشن و درستی از آزادی در نظر داشتیم و نه مستعمرة کشوری بودیم که بخواهیم استقلال خود را به‌دست آوریم و نه می‌دانستیم جمهوری اسلامی چه نظامی است.

ما بد کردیم که کوچکترین کنجکاوی نکردیم تا ببینیم خمینی در ۱۳۴۲ برای چه علم اعتراض برداشت.

ما بد کردیم که نخواستیم بدانیم خمینی در آن سال با حقوق زنان و با اصلاحات ارضی مخالف بود و با شوراهای ایالتی و ولایتی.

ما بد کردیم که نخواستیم بدانیم خمینی درباره «احیاء کاپیتولاسیون» دروغ می‌گفت و هم عوام را فریب می‌داد و هم روشنفکران را.

ما از روستایی و فرنگ‌رفته بد کردیم بی آنکه «ولایت فقیه» او را بخوانیم یا بپرسیم که در آن چه نوشته است، به‌اصرار، چشمان خود را فریب دادیم تا عکس او را در ماه ببینیم

آن روستایی بیرون آمده از نظام برده‌داری «ارباب و رعیتی» و عشایر آزادشده از ظلم «خان» در دوران محمدرضاشاه پهلوی بد کردند که فریاد زدند «مرگ بر شاه» اما روستازادة همولایتی من که مهندسی‌اش را از «دانشگاه آریامهر» گرفت با تکرار این شعار بدتر کرد.

آن حقوقدان سرشناس مراغه‌ای بد کرد که گفت و نوشت، با درآمد یک روز نفت ایران می‌شود چند بار دور زمین را با اسکناسهای۵تومانی دور زد و اینهمه را «شاه» از ملت می‌دزدد.

ما بد کردیم که به دروغ گفتیم و نوشتیم در ایران بیش از ۱۰۰هزار زندانی سیاسی داریم.

بد کردیم که به‌دروغ گفتیم و نوشتیم «صمد بهرنگی» را «ساواک» کشت و نگفتیم شنا بلد نبود، غرق شد.

ما بد کردیم که گفتیم «شاه» خونخوار است، جلاد است، یزید زمان است اما در آن روزها نخواستیم بدانیم محمدرضاشاه پهلوی برای ماندن در سلطنت حاضر نیست خون حتی یک ایرانی ریخته شود.

ما که از دانشگاههای ساخته‌شده در زمان «پهلوی‌ها» فارغ‌التحصیل شده بودیم بد کردیم ادعای خمینی را باور کردیم که «این پدر و پسر دشمن علم بودند، دشمن دانش و ترقی بودند»

آن استاد «سیاست بین‌الملل» و «کارشناس» امور نفتی بد کردند که در همصدا شدن با خمینی و «مسکو» گفتند «شاه نوکر شرکتهای نفتی» است اما می‌دانستند و نگفتند محمدرضاشاه پهلوی در ستیز با شرکتهای نفتی برای منافع ملی ایران است که هدف توفان انقلاب قرار گرفته است.

آن «استاد جامعه‌شناس» و «استاد اقتصاد» بد کردند که به‌طمع وکالت و صدارت در جمهوری اسلامی خمینی، که در راه بود به‌دروغ گفتند و نوشتند، ایرانیها در دوران «شاه» روز به‌روز فقیرتر شده‌اند اما به این پرسش پاسخ نداند که اگر چنین است، چرا هیچیک از شعارهای انقلابی خواسته‌ای اقتصادی نیست؟

ما بد کردیم که تحول جامعة ایرانی از جامعه‌ای روستایی به جامعه‌ای شهرنشین را در همصدایی با خمینی «اجرای دستور استعمار برای نابودی ملت مسلمان ایران» خواندیم و نوشتیم، و نگفتیم و ننوشتیم در دوران «پهلوی‌ها»ست که ایران و ایرانی «معاصر» و همراه با بخش در حال پیشرفت جهان شده است.

ما بد کردیم که با خمینی همصدا شدیم و گفتیم و نوشتیم «‌این انقلاب سفید و کذا ایران را ذلیل و ویران کرد».

بد کردیم که می‌دانستیم «سپاه دانش» بسیار مفید است، «سپاه بهداشت» و «سپاه ترویج و آبادانی» نیز، اما نگفتیم.

ما بد کردیم که با خمینی همصدا شدیم و گفتیم «این برنامه تنظیم خانواده هم یک توطئه‌ای است برای آنکه نفوس مسلمین را کاهش بدهند».

آن زن و دختر ایرانی که در دوران «پهلوی‌ها» از کنیزی دوران «قاجار» و سلطة آخوند به‌در آمدند و قانوناً به‌عنوان «انسان» شناخته شدند و به مقام و منزلتی شایسته رسیدند، بد کردند که در انقلاب چادر و چاقچور به‌سر کردند و دنبال آخوند راه افتادند.

آن کمونیست ما بد کرد که به‌دستور «مسکو» تسبیح به‌دست گرفت و به‌ریا خمینی را یک «سوسیالیست تمام‌عیار» خواند.  آن رو به‌قبلة «پکن» نیز بدتر کرد که خمینی را «ناجی کشاورزان تحت ستم ایران» نامید.

ما بد کردیم که نخواستیم بفهمیم مخالفت آخوند با «رضاشاه» برای این است که با همان گرفتن امر قضا از آخوند و تأسیس دادگستری، چنگ و دندان او را از جان و مال و هستی مردم ایران بیرون کشید.

بد کردیم که دوران «رضاشاه» را از موضع آخوند دیدیم و در روشنفکری کورمال خود تا آنجا پیش رفتیم که پیش از او، دوران «احمدشاه» را بهشت برین دموکراسی خواندیم.


ما روشنفکران بد کردیم که فیلمهای مستند پیش از «پهلوی‌ها» را ندیدیم تا ببینیم پایتخت‌نشین‌هایمان نیز در آن زمان بیشتر کلاه‌نمدی بودند و در دوران «پهلوی‌ها»ست که شهرنشینی به‌معنای معاصرش شکل می‌گیرد.

بد کردیم که تاریخ «قاجار» را نخواندیم تا ببینیم کجا بودیم و در زمان «پهلوی‌ها» تا همان روز که فریاد «مرگ بر شاه» می زدیم به کجا رسیده‌ایم.

بد کردیم که حتی همان تاریخ مشروطه را هم که اینهمه سنگش را درمخالفت با «شاه» بر سینه می‌زدیم، نخواندیم تا ببینیم آخوند به عرصة سیاست که پا می‌گذارد چه جهنمی می‌تواند به‌پا کند.

بد کردیم که ایران را در زمان «پهلوی‌ها» با دوران پیش از آن مقایسه نکردیم یا نگاهی به کشورهای دور و بر نینداختیم تا ببینیم ما به کجا رسیده‌ایم اما در عوض با عوامفریبی، ایران را با اروپا و ‌آمریکا سنجیدیم و این قیاس را زمینه تبلیغ علیه «شاه» ساختیم.

من نویسنده، ما روزنامه‌نگاران و شاعران که حرف بیشتری برای گفتن نداشتیم بد کردیم از صبح تا به شام و بیشتر در باده‌نوشیهای شبانه علیه سانسور که هرگز به ابعادی که ادعا می‌شد، نبود، پرخاش کردیم.

بد کردیم که می‌دانستیم آنچه را آزادی مطبوعات می‌نامیم بیشتر برای این می‌خواهیم که به «شاه» و خانواده‌اش فحش بدهیم و از همین رو قهرمانمان «کریم‌پور شیرازی» بود.  وانمود می‌کردیم ما چه حرفها که برای گفتن نداریم اما واسانسورا، آه آزادی کی می‌رسی از راه؟ که آمد، با «امام آمد» مان آمد.

آن نمایشنامه‌نویس صاحب نام که در غربت درگذشت بد کرد که هرگز نگفت همة آثارش در پیش از انقلاب به‌چاپ رسید، تجدید چاپ شد، بسیاری از آنها به صحنه رفت، چندتایی از آنها با هزینة دولتی فیلم شد و حتی یک اثر زیر سانسور مانده نداشت که پس از انقلاب منتشر کند.

نه او که همه آنها که حتی یک اثر زیر سانسورمانده  نداشتند تا پس از انقلاب منتشر کنند چون او بد کردند.

ما بد کردیم که با بورس دولتی برای ادامة تحصیل به اروپا و آمریکا رفتیم اما شغلمان شد پادویی تبلیغاتی «جمال عبدالناصر»، «مسکو»، «پکن» و سازمانهای اطلاعاتی کشورهای غربی علیه «محمدرضاشاه پهلوی» که امیدش این بود ما در بازگشت به کشور گوشه‌ای از کار را برای آبادانی ایران بگیریم.

بد کردند آنها که برای ادامة ‌تحصیل به خارج فرستاده شده بودند رفتند در اردوگاههای فلسطینی‌ها آموختند چگونه می‌توان پاسبان را کشت و به پاسگاه ژاندارمری حمله کرد و در راه آزادی «خلق» بانک دزدید و وقتی گرفتار شدند داد و فریاد برآوردند که مسلمانی نیست.

آن پزشکان که جای حکیم و دعانویسهای دوران «قاجار» را گرفته بودند بد کردند که نگفتند تا پیش از محمدرضاشاه بسیاری از ایرانیها از بیماریهایی مثل مالاریا و حصبه می‌مردند اما در دوران او و پیش از او، در دوران «رضاشاه» نه‌تنها این بیماریها در ایران ریشه‌کن شد که چندین هزار بیمارستان، درمانگاه و مطب در کشور ساخته شد.

بد کردند این را نگفتند و رفتند دنبال خمینی که می‌گفت «اسلام خون می‌خواهد».

فرهنگیان ما بد کردند که نگفتند «تغذیه رایگان» در مدارس، برنامة بسیار مفید و خوبی است اما در عوض رفتند دنبال سخنگوی خمینی، حجت‌الاسلام غفاری که گفت «این شیری که به‌دستور آمریکا در مدرسه‌ها به بچه‌ها میدن برای اونه که از همون بچگی بی‌غیرت بار بیان».

کارکنان رادیو و تلویزیون بد کردند اعتصاب کردند و در راهپیمایی «تاسوعا» شرکت کردند که از خواستهای قطعنامه‌اش این بود «جلوگیری از نمایش فیلمهای خلاف اخلاق و منافی عفت در تلویزیون به‌ویژه فیلمهای اینگمار برگمان».

آن دسته از کارکنان رادیو تلویزیون بدتر کردند که رفتند دو «مدرسه» کانال تلویزیونی مداربسته برای خمینی راه انداخته و مزدشان را هم از خمینی با این گفتة او که از همان کانال هم پخش شد گرفتند که «تلویزیون مرکز فحشا»ست.

کارکنان شرکت نفت در جنوب بد کردند شیرهای نفت را بستند و نخواستند حرف بازماندگان قربانیان سینما «رکس» آبادان را قبول کنند که شعلة جهنم «رکس» را آخوندها افروختند.

همافران بد کردند به دستبوس خمینی در «مدرسه علوی» رفتند و فراموش کردند آنها جوانترین پرسنل مدرنترین نیروی هوایی خاور میانه هستند با آینده‌ای مرفه‌تر و نه آفتابه‌آب‌کن «جعفر طیار».

نه اینان که گفتم، دیگران چون اینان نیز که «نقد» را وانهادند و به دنبال نسیه «جمهوری اسلامی» رفتند و حتی از سر کنجکاوی هم که شده نپرسیدند آنچه که در راه است چیست، بد کردند.

بد کردند که بر هشدار «محمدرضاشاه پهلوی» که، خمینی و کسانش برای ایرانی و ایران «وحشت بزرگ» در آستین دارند درنگ و تأمل نکردند که دیدیم چنین نیز شد.

ما بد کردیم که بر این هشدار محمدرضاشاه پهلوی درنگ و تأمل نکردیم که «اگر نظام ایران سقوط کند منطقه روی آرامش نخواهد دید» که می‌بینیم همین نیز شد.

ما به ایران بد کردیم، به خود بد کردیم و به نسل آینده‌مان 
به‌عمد یا به‌سهو، در انقلاب اسلامی با سپردن «عقل» خویش به آخوند، بر آنچه او برای ایران کرد چشم بستیم.

 

يادم می آيد، خوب هم يادم می آيد گروهی؛ آنگاه که خمينی هنوز از پاريس «بانگ گوشخراش» ميزد، در پی پرسش اينکه چطور اين نظم و نظام و دفتر و بايگانی، و سيستم اداری وووو را اداره خواهند کرد، چطور کسانی که پس از هزاران سال نمی دانند گفش کوچکتر از پا «نعلين زرد» جز ضرر مغزی کار ديگری انجام نمی دهد می گفتند، مگر چکمه چکار مهمی کرد که نعلين نتواند بکند.
من بد كردم ،توبدكردي وما به ایران بد کردیم، به خود بد کردیم و به نسل آینده‌مان
   

۱۳۹۱ آبان ۱۳, شنبه

....ما بیداریم


اگر با دیدن این فیلم تنت لرزید،
اگر با دیدن این فیلم اشک ریختی
اگر با دیدن این فیلم دلت خواست پنجره رو به روت رو باز  کنی و از ته دل فریاد بزنی ...

من بیدارم ! من بیدارم! من بیدارم!!
بدان که هستند کسانی که آنها نیز بیدار شده اند و صدایت را میشنوند . 

....ما بیداریم 

سوگل آیرم
شنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۱
Sogol Ayrom
November 3rd 2012

۱۳۹۱ آبان ۶, شنبه

به بهانه ۲۸ مرداد جلوی همبستگی اپوزیسیون را میخواستند بگیرند که دستشان روشد


مدتی بود یک سری سنگ اندازی ها را در راه همبستگی اپوزیسیون از طرف یک عده که خود را نمایندگان جبهه ملی در خارج ازکشور مینامیدند، میدیدم و لب نمیگشودم یا بهتر است بگویم قلم به کاغذ نمیبردم . مبادا در روند همبستگی و اتحاد خدشه ای مرتکب شوم.
از رفتار این افراد که به قول خود برای دموکراسی مبارزه میکنند ولی سعی در حذف صدا های مخالف خود داشتند، رنج میبردم. افرادی که حاضرند جمهوری اسلامی ۳۰ سال دیگر هم حاکم باشد، که نکند ان چه مردم انتخاب میکنند خلاف نظر خودشان و نزدیکانشان باشد به ستوه آمده بودم. ولی سکوت میکردم!
افرادی که به دلیل خصومت های شخصی و خرده حساب های ۵۰ / ۶۰ ساله خود با حکومت پیشین، از هیچ گونه حمله ای به شاهزاده رضا پهلوی دریغ نمیکردند و همواره این نکته را عنوان میکردند.

تا زمانی که رضا پهلوی دیدگاه خود را در رابطه با ۲۸ مرداد مشخص نکرده و پدرش را محکوم نکرده ، حق احضار نظر در مورد ایران و مردم ایران را ندارد.

گویی ایران و مردم ایران مونوپل این خانم ها و آقایان است و تنها مشکل کنونی ما ۲۸ مرداد ۶۰ سال پیش میباشد.

جالب تر اینجاست که به تازگی اصلاح طلب های دیروزی که تا پرچم شیر و خورشید نشانشان میدادی بدون اینکه تاریخچه این پرچم را بدانند، زردی یرقان میگرفتند تب میکردند و حمله میکردند تا از دستت بگیرند و بشکنند و هر که پرچم شیر و خورشید به دست دشت را سلطنت طلب مینامیدند. حالا همان افراد که سنشان زیر ۳۰ سال است، پرچم شیر و خورشید به دست، سنگ ۲۸ مرداد را به سینه میزنند. و از سنگ اندازان ماهر نسل جدید شده اند و چه جورهم از پیشکسوتان خود جلو میزنند.

ای وای که نادان را از هر طرف بخوانی نادان است .

حرف آخرم را به این دسته در پایان مطلب خواهم زد.
بگذریم،
این تازه به دوران جبهه ملی رسیدگان و ان دسته از هواداران که ۲۸ مرداد را هنوز با خود به یدک میکشند،
هر قدمی از طرف شاهزاده رضا پهلوی برداشته میشد، مورد انتقاد و حمله این افراد قرار میگرفت.
هر جا اسمی از رضا پهلوی به میان میامد برق شمشیر های تیز و از رو بسته این افراد، نمایان میشد.

اخیرا با فراخوان شورای ملی و استقبال چشمگیر ان از جانب شهروندان عزیز داخل ایران، این افراد را بد جوری نگران کرد .
تا جایی که برایم خبر رسید جلسه سری گذاشته شد تحت عنوان،  چه کنیم تا جلوی محبوبیت روز افزون رضا پهلوی در داخل کشور را بگیریم !
نمیدانم نگران فرو پاشی دکان های خود شدند یا نگران فروپاشی نظام.

زمانی که خبر رسید جوانان جبهه ملی خارج از کشور ازمنشور پیشنهادی شورای ملی حمایت کردند،
 اینجا میتوانید در سایت رسمی آنها بیانیه را مشاهده کنید.

حمایت از فراخوان ملی‌ در سایت جوانان جبهه ملی‌ :
(برای مشاهده لینک، به پایین قسمت اخبار و گزارشات بروید، در قسمت ارشیو روی سپتامبر کلیک فرمائید، آیتم چهارم لینک فراخوان ملی‌ را مشاهده خواهید فرمود.)
http://www.javanane-melli.de/findex.html

قبل از این که تحقیق کنند، بسیار ناشیانه و از روی دستپاچگی یک تکذیبیه بیرون دادند. لینک اصلی 


اطلاع یافتیم که در برنامه تلویزیونی افق صدای آمریکا مورخ سه شنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۱ برابر ۲ اکتبر ۲۰۱۲، از “سازمان جوانان جبهه ملی خارج از کشور” به عنوان یکی از امضا کنندگان منشور “شورای ملی” یاد شده است. بدینوسیله به آگاهی میرساند که سازمانهای جبهه ملی ایران در خارج از کشور از وجود چنین سازمانی بی اطلاع است.
ما بدین جهت امضا منشور نامبرده از طرف این سازمان یا شاخه ای از آن را تکذیب نموده، اعلام پشتیبانی به نام جبهه ملی با اسامی یا عناوین موهوم و جعلی از منشور نامبرده را خلاف شان و مسئولیت یک رسانه شناخته شده خبری میدانیم.
سازمانهای جبهه ملی ایران در خارج از کشور
دوشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۱ برابر پانزدهم اکتبر ۲۰۱۲
این نیز پاسخ جناب دکتر ادیب برومند رییس هیات رهبری جبهه ملی از داخل ایران به این دسته افراد که در سایت پشتیبانان راه شاهزاده منتشر شد و بخش کوتاهی از ان توسط جناب مهندس مسعود هارون مهدوی در تلویزیون نهاد مردمی نیز خوانده شد.   
متن کامل این بیانیه  

درود و مهر بسیار حضور همرزمان گرامی جبهه ملی
 با توجه به اطلاعیه استاد ادیب برومند که در زیر ملاحظه می فرمائید لازم است نکاتی را بعرض شما یاران برسانم:
ادیب برومند رییس هیات رهبری جبهه ملی ایران در مورد سازمان های جبهه ملی ایران در خارج از کشور، نظر رسمی جبهه ملی را به این شرح بیان می دارد:
“جبهه ملی ایران خود در خارج از کشور هیچ تشکیلاتی ندارد، ولی هواداران جبهه در کشورهای مختلف به تشکیل سازمان هایی به نام جبهه ملی دست زده اند که چون ما در تهران هیچ گونه وسیله ای برای شناسایی و کنترل سازمانی آنان نداریم، نمی توانیم رابطه تشکیلاتی با آنها برقرار کنیم. “
 همانطور که از متن این پیام پیداست محتوی آن شامل پاسخ دندان شکنی است به افراد کوته فکر و دور از بینش سیاسی که خود را به غلط وابسته به جبهه ملی می دانند.
 این اخلالگران حرفه ای هر چندگاهی به مجرد اینکه احساس می کنند کسانی از اپوزیسیون اقداماتی در زمینه های همبستگی و رفع اختلافات بعمل می آورند و مشرف به انجام رسیدن است بار دیگر شروع میکنند به هوچیگری و توهین و دشنام دادن به شخصیت های مبارز جبهه ملی بخصوص بدون توجه به موقعیت حساس و خطیری که ملت ایران امروز با آن روبرو است شما در واقع همان کاری را میکنید که در ۳۳ سال پیش عده ای با شادروان دکتر صدیقی و دکتر شاپور بختیار کردند که بسیار غیر مسئولانه و خلاف آرمانهای جبهه ملی بود و نتیجه آن شد که مذهبیون به جای ملیون حکومت را بدست گرفتند.
طرز برخورد این افراد کاملاً دال برخود بزرگ بینی و احساس مالکیت بر جبهه ملی را نشان میدهد متأسفانه تاجائی این خودبزرگ بینی در ضمیرشان رخنه کرده که بخودشان که فاقد هر نوع سمتی در جبهه ملی هستند اجازه میدهند جبهه ملی بودن دیگران را مورد تکذیب قرار داده و زیر سؤال ببرند در صورتیکه طرز فکر و برخورد این اشخاص کاملاً مغایرت دارد با مفاهیم و اهداف و آرمانهای جبهه ملی که یادگاری از زنده یاد دکتر محمد مصدق می باشد و اعضای جبهه ملی میباید از آن پیروی کنند.
باید گفت اگر کسانی لیاقت عضویت در جبهه ملی را نمی توانند داشته باشند این شماها هستید که با این حرکات بچه گانه ای که از خود نشان داده اید موقعیت سیاسی خود را خراب کرده اید نه این فعالین راستین جبهه ملی که سالیان دراز است با تلاش بسیار و برخورد صحیح منطقی با دگراندیشان و دیگر گروه های ملی توانسته اند در طی این سالهای بعد از انقلاب با همکاری دیگر همرزمان جبهه ملی از جمله آقایان مهندس هوشنگ کردستانی، مهندس مسعود هارون مهدوی، دکتر حسن کیان زاد و آقای جهانگیر لقائی و با همت مجریان سازمان جوانان جبهه ملی موقعیت شایان توجهی در میان اپوزیسیون دست پیدا کنند.
افراد نامبرده و تعداد بیشماری از فعالین و همگامان این سازمان پس از تشکیل کنگره وحدت جبهه ملی که به پیشنهاد شادروان دکتر احمد مدنی فروردین ماه ۱۳۸۳ (مارس سال ۲۰۰۴ میلادی) در شهر استکهلم تشکیل شد اقدام به انتشار نشریه جبهه ملی و انعکاس سایت سازمان جوانان جبهه ملی ایران در خارک از کشور که اکنون حدود ۸ سال متوالی بدون وقفه صورت گرفته نموده اند که ضمناً در طول انتشار این نشریه و سایت مربوط سعی بر آن شده که بدون هیچگونه دشنام و توهین بدیگران تلاش در جلب حمایت از مبارزات و خواستهای بحق مردم ایران برای رسیدن به آزادی و رفاه و حکومتی سکولار و مردم سالار که استقلال و تمامیت ارضی از ارکان آن است بکار گرفته شود.
همه این فعالین جبهه ملی سعی بر این داشته اند که نمونه ای از گذشت تؤام با مهر و محبت بدون هرگونه دشمنی و کینه ورزی در ارتباط با دیگر گروه های سیاسی ملی باشند و از این طریق توانسته اند نظر مثبت خیلی از نیروهای ملی دیگر را بطرف جبهه ملی جلب کنند و مورد احترام قرار گیرند. متأسفانه افرادی همچون شما راه اشتباهی در پیش گرفته اند و با تعصبات خشک و برخورد یک بٌدی مشکلات عدیده ای برای کادر جبهه ملی فراهم ساخته اند که در درجه اول متوجه خود شما شده و روز به روز بیشتر شما را به انزوا کشیده. از این نظر نه تنها کار ما را سخت کرده اید بلکه لطمۀ بزرگی به مبارزات و اهداف جبهه ملی وارد ساخته اید. از نظر نسل جوانان امروز که فقط آرزوی آزادی و رفاه اجتماعی برای مادران و پدران خود و نسلهای آینده دارند، افرادی امثال شما با آن “شاه الله” ای ها و یا “حزب الله” ای ها که ملت ما را به این روز انداخته اند، هیچ فرقی ندارید.
متأسفانه عملکرد شما در طول این ۳۳ سال بعد از انقلاب، بجای اینکه برای اهداف جبهه ملی بازده مثبتی داشته باشد، بسیار منفی بوده. دلیل آنهم بی توجهی شما به آرمانهای زنده یاد دکتر محمد مصدق میباشد. شما بجای اینکه برای دگراندیشان در زمینه ایجاد همبستگی با نیروهای ملی و مخالفت با ارتجاع سرمشق باشید و نیرو و امکانات خود را مصروف به نجات مردم ایران نمایید تا از سیستم حکومتی امروز حاکم بر ایران رهائی پیدا کنند، سالهاست که در گرداب شصت سال پیش غوطور و همچنان بدور خود میچرخید.
 همه ما بر این باور هستیم که این نحوه برخورد نمیتواند کارساز و کمکی به رفع معضلات مردم ایران که با آن روبرو هستند باشد.
 به همین دلیل در اینجا به شما هشدار میدهیم:
از این تاریخ به بعد هر عملی که بخواهید بنام جبهه ملی انجام دهید که به هیثیت اعضا و آرمانهای جبهه ملی لطمه وارد سازد در اولین فرصت نیروهای راستین جبهه ملی بشما عکس العمل لازم نشان خواهند داد، لذا بهتر است که خودتان را اصلاح کنید و دست از این حرکات نحیف بردارید.
 در خاتمه باید آخرین کلامم را به کسانی که بصورت کاذب خودشان را به جبهه ملی میچسبانند عرض کنم جبهه ملی نه تنها ارث پدر شما نیست بلکه جبهه ملی از همچون فرزندان نامشروع و ناخلفی مثل شما که دارای اینچنین طرز برخوردی با فعالین جبهه ملی می باشند متنفر است، چون تا به امروز جز آبروریزی و صدمه به همرزمان و نام نیک جبهه ملی خیری نداشته اید.
بهمین خاطر از شما خواهش می کنم اگر هنوز برای نام جبهه ملی احترامی قائل هستید بهتر است که دیگر نام جبهه ملی را یدک نکشید.
دکتر ساسان هارون مهدوی
مسئول سازمان جوانان جبهه ملی خارج از کشور
آلمان – مونیخ
//////////////////////////////////////

سپاس از جناب هارون مهدوی که به درستی به این نکته مهم اشاره کردند :

ما همیشه سعی داشتیم وصل کنیم. مسائل گذشته ، اختلافات ، اشتباهات  فرق نمیکند چه از جانب رهبر جبهه ملی شادروان دکتر مصدق باشد چه از طرف شاه فقید یا کسانی دیگری باشد، این خطاها گذشته.
ما  ۶۰ سال است که از ان دوران ۲۸ مرداد گذشتیم، اگر ما هنوز بخواهیم در ان مسائل ۶۰ سال پیش غوطه ور باشیم، مطمئنا ما نتیجه نمیگیرم. امروز مشکل ما رژیم شاه نیست ، دکتر مصدق نیست، رضا شاه نیست، مشکل اساسی که با ان روبرو هستیم حکومت فعلی جمهوری اسلامی است.

حرف آخر من به این دسته از افراد،
 ۲۸ مرداد را بهانه نکنید این دیگر کهنه شده است. ۲۸ مرداد برای ان زندانی در بند در انتظار اعدام ، برای ان کودک کار گرسنه، برای ان پدر فقیر که آگهی فروش کلیه خود را به دیوارهای شهر میچسباند ، برای ان دختر ۱۵ ساله که شروع به تن فروشی کرده تا خرج درمان مادرش را بدهد، هیچ اهمیتی ندارد. باور کنید ندارد!
این را به فردای آزادی ایران واگذار کنید، به رسانه های آزاد و مورخین بی طرف واگذار کنید تا یک بار برای همیشه این پرونده را بررسی کنند و برای همیشه ببندند. هر کس مقصر در آمد به روی چشم ، ما نه تنها میپذیریم بلکه محکومش هم میکنیم.

به ایران فکر کنیم، فقط به ایران فکر کنیم
پیش به سوی بر پایی هر چه سریعتر شورای ملی ایرانیان
پاینده ایران
سوگل آیرم
۶ آبان ۱۳۹۱
Sogol Ayrom
October 27th 2012



۱۳۹۱ آبان ۴, پنجشنبه

ماهنامه ترنج سازمان تبليغاتى براى جمهورى اسلامى

اين مطلب هم اكنون به دستم رسيده كه جهت اگاهى با شما به اشتراك ميگذارم.
مزدوران بدانند كه ايرانيان هوشيار در شهر وين
بسيارند. قدم به قدمتان را زير نظر داريم و فراموشتان هم نخواهيم كرد. فردا بايد پاسخ ملتى را بدهيد.
پاينده ايران، سرنگون باد جمهورى اسلامى

سوگل آيرم
پنجشنبه، ٤ آبان ١٣٩١
Sogol Ayrom
October 25th 2012
همراهی ماهنامه (ترنج) چاپ یکی از کشورهای اروپایی با سیاست های حاکم بر جمهوری اسلامی

ماهنامه ترنج چاپ کشور اتریش، با چاپ طرحی از یک بسیجی در روی جلد خود عین مطالب درج شده در سایت سازمان تبلیغات اسلامی جمهوری اسلامی را در دو صفحه (صفحه 2 و 3) منتشر کرده است
شما می توانید عین مطلب درج شده در این ماهنامه را در سایت سازمان تبلیغات اسلامی به نشانی زیر ملاحظه فرمایید

http://www.ido.ir/a.aspx?a=1388063101

ضمنا صفحات فارسی درج شده در ماهنامه ضمیمه این ایمیل است


سال گذشته نیز فیلمی در اینترنت به نمایش در آمد که نشان می داد چگونه این ماهنامه کلیه مطالب و کارهای گرافیکی و صفحه آرایی مجلات چاپ شده در ایران را که وابسته به انتشارات همشهری بود به سرقت برده و بدون ذکر منبع و حتی حذف نام طراح آن در ماهنامه خود به چاپ رسانده بود.
برای تماشای آن فیلم می توانید به سایت زیر مراجعه کنید
http://www.youtube.com/watch?v=cCb5gTtv7I0

ننگ ابدی بر مزدوران و سفیران فرهنگی جمهوری اسلامی در اتریش و سایر کشورهای جهان